Kimiya va
فکر کنم تو زندگیم یه جایی پیچ پیچیده ولی من نپیچیدم !!!
Kimiya va
عطرهای گران قیمت را بیخیال . . . آدم باید بوی "اعتماد " بدهد .
Kimiya va
از تصادف جان سالم بدر برده بود و میگفت زندگی خود را مدیون ماشین مدل بالایش است...و خدا همچنان لبخند میزد.....
Kimiya va
دیگر نه از حادثه خبری هست....ونه از اعجاز چشم های آشنا....از دلتنگی هایم که بگذریم،تنهایی تنها اتفاق این روزهای من است......
Kimiya va
تو مقصری، اگر من دیگر " منِ سابق " نیستم پـس من را به "مـن" نبودن محکوم نکن ! من همـانم .. همان دختر مهربان و صبور . پر از محبت .. یـادت نمی آید؟ من همانـم حتی اگر این روزها بویِ بی تفاوتی بدهم ...
Kimiya va
دیشب مادری دخترش را در خواب کشت...دیگر نمیدانم رفیق بی کلک کیست؟؟
Kimiya va
از هرچه می ترسیدم به سرم آمد....کاش تو هم ترسناک بودی....