Kimiya va
همیشه نمی شود زد به بی خیالی و گفت: تنهـــــــــــا امده ام ٬ تنهـــــــا می روم... یک وقت هایی شاید حتی برای ساعتی یا دقیقه ای... کم می اوری دل وامانده ات یک نفر را می خواهد! اما تـــــــــــــــو همیشه وقتی باید باشی نیستــــــی
Kimiya va
زمین گرد است،تا به کی می خواهی به دور خود چرخ بزنی؟ روزی می آید که چشمت در چشمانم می افتد و خاطره یک عشق تو را از پا در می آورد....
Kimiya va
shayad age alan bood hamechi fargh mikard.
Kimiya va
سلام به همگی. دوستان امشب شب قدره واسم دعا کنین لطفا
Kimiya va
آنها که از دور نگاه میڪنند ! می گویند :تو چه کم داری ؟ هیچ !!! و من باران اشڪهایم را در ابر چشمانم پنهان میڪنم و با لبخند پوچے به نشانه تایید سر تڪان مے دهم ... اما خود میدانم که هر گاه درون خود را میڪاوم بہ یک غم بزرگ میرسم ...
Kimiya va
لحظاتی هست که هیچ چیز این زندگی قانعت نمی کند و فقط و فقط نیاز به اندکی مردن داری !
Kimiya va
دلگیرم از دنیآ و روزگآرش از بی کسی هآ و سکوت هآ! این منم که اینگونه خسته ام منی که همیشه خوب بودم و خندآن منی که خنده هآیم مثآلی بود به مثآل ضرب المثل! نمی توآنی بفهمی و البته عجیب هم نیست برآیم! چون “تـو”، “من” نیستی! پس لطفا قضآوتم نکن…