یه روز سه تا خانوم مرغه به هم میرسن اولی میگه چه روزگاری شده ، دیشب تو کیف دخترم یه عکس جوجه خروس پیدا کردم ….. دومی ميگه این که چیزی نیست یه روز دیدم دخترم تو خیابون داره با یه خروسه ميگه و ميخنده …. سومی ميگه اینها که چیزی نیست من دیشب تو کیف دخترم یه تخم مرغ پیدا کردم
با رفیقم رفتیم ماهیگیری، میگه حتماً باید ماهیه گیر کنه به سر قلاب تا بگیرمش؟! پـَـَـ نــه پـَـَــــ با صحبت سرشو گرم کن من از پشت میرسم با یه ضربه خنجر از پا درش میارم، اونم داد میزنه کوسه کجایی که داداشتو کشتن!!
یه زمانی یه تلفن خونه بود، وای میستادیم باباهه بره سره کار مامانِ بره بازار ما یه زنگ به دوس دُخترمون بزنیم، هَمشم با استرس، همیشه هم قبضِ تلفن که مییومد کُلی بارمون میکردن. حالا داییم و زن داییم دارن میرن مسافرت، به پسر داییم میگه، پونه (دوس دُخترش) زنگ زده بود، بهش گفتم این مدت که ما نیستیم بیاد بهت سر بزنه مواظبت باشه... من ینی تمامِ مدت نیم خیز آماده بودم از بابا مامانش گِله کنه، جُف پا برم تو شیکمش ..... دهه شصتیا میدونن من چی میگم