خدایـــا.... من اینجـــا ،دلــــم سخـــــت معــــجزه مــــی خواهــــد
و تـــــــــو انـــگار معـجزههــــــایت را گــــــذاشته ای بــــــرای روز مبــــــــادا ♥
حرفهایم را تعبیرمی کنی، سکوتم را تفسیر.. دیروزم را فراموش، فردایم را پیشگویی.. به نبودنم مشکوکی، به بودنم مردد.. ازهیچ گلایه می سازی،ازهمه چیز بهانه...! من کجای این نمایشم؟
خونه خالم بودم،دخترخالم نبود دیدم یه دختره تو حیاط نشسته پنجره رو باز کردم و داد زدم: هو الاغ چرا نمیای بالا!!؟ وقتی برگشت دیدم همسایه پایینیشونه خودتون حدس بزنین چه حسی بهم دست داد!!!
دخترک رفت ولی زیر لب این را میگفت: او یقینا پی معشوق خودش می آید! ؛ پسرک ماند ولی روی لبش زمزمه بود: مطمئنا که پیشمان شده بر میگردد!،…..این طوری است عشق قربانی مظلوم غرور است هنوز
اگر گاهی ندانسته به احساس تو خندیدم . . و یااز روی خود خواهی فقط خود را پسندیدم .! اگر از دست من در خلوت خود . گریه ای کردی .؟ اگر بد کردم و هرگز . به روی خود نیاوردی ... اگر زخمی چشیدی گاه گاهی از زبان من .. اگر آزرده خاطر گشتی از لحن بیان من . حلالم کن ... حلالم کن . و بعد امشب اگر خواهی . . . دعایم کن . دعایم کن ....
گفتند حکم ؟ ورق دست گرفتیم و خندیدیم قرار شد حکم آفتابگردان باشد تمام سر ها دست خورشید بود زمین دست از ما گرفت ... ...دو به دو ... دل دادیم... ... آسمان ، آس مان را برید دو به تک ... باختیم بازی روبروی چشم های تو ...عاقبت ندارد