دلقک خوابیده در مترو...بوی عرق کارمندهای محتاج به متروی ارزان تر از تاکسی...حتی یک انسان موفق هم در این واگن نیست...همه باخته اند...باور ندارند...گاندی گفته "انسانها در زندگی کارهایی انجام میدهند که همه بیهوده اند,اما بالا خره باید کاری انجام دهند".من با قسمت اول موافقم...گاندی همسن من بوده دو فرزند داشته...موتزارت سی سمفونی ساخته...صادق هدایت یک بار خودکشی کرده... اگر داستان نا امیدیم را برای کسی تعریف کنم حتما مسخره ام میکند...مثلا مادر میگوید خدا را شکر کن..که سالمی پسر همسایه سرطان دارد... خوب من هم نا امیدم...شاید زود تر از آن از پا در بیایم.
در عصر یخبندان بسیاری از حیوانات یخ زدند و مردند.
خارپشتها وخامت اوضاع رادریافتند تصمیم گرفتند دورهم جمع شوند.
و بدینترتیب همدیگررا حفظ کنند.ولی خارهایشان یکدیگررادر کنار هم زخمی میکرد. مخصوصا که وقتی نزدیکتر بودند گرمتر میشدند.بخاطر هیمن مطلب تصمیم گرفتند ازکنارهم دور شوند.و بهمین دلیل از سرما یخ زده میمردند.
ازاینرو مجبور بودند برگزینند.یاخارهای دوستان را تحمل کنند و یانسلشان از روی زمین بر کنده شود.دریافتند که باز گردند و گردهم آیند. آموختند که با زخم های کوچکی که همزیستی با کسی بسیار نزدیک بوجود می آورد زندگی کنند چون گرمای وجود دیگری مهمتراست.
و این چنین توانستند زنده بمانند.
بهترین رابطه این نیست که اشخاص بی عیب و نقص را گردهم می آورد بلکه آن است هر فرد بیاموزد با معایب دیگران کنارآید و محاسن آنانرا تحسین نماید.
قدر زندگیتان را بدانید . زندگی را چنانچه هست، با تمام مشكلاتش قبول كنید . هرگز یاس و ناامیدی را به حریم ذهن خود راه ندهید . و بیش از پیش بخندید تا دنیا به رویتان بخندد