دارم به این فکر میکنم که چه روزهایی آهنگ ها به جای آدم ها کنارم بودن و چه خاطراتی که با شنیدن یک قطعه موسیقی به یادم میان…..اینجاست که میگن لعنت به هر چی خاطرس!!!
اولي: چرا سرت را بستي؟ دومي: از يك قهرمان بوكس پرسيدم ساعت چنده، اونم 5 بار با مشت زد تو سرم. اولي: خوب تو چيكار كردي؟ دومي: خدا رو شكر كردم كه ساعت 12نبود!
به خدا من ديوانه نيستم، من نويسندهام، يه کتاب 500 صفحهي بنام "صداي پاي اسب" نوشتهام. دکتر: بله، کاملاً درسته، فقط تو 500 صفحه کتاب يک کلمه نوشتي اونهم "پيتيکو ... پيتيکو ..
افغانيه ميره خونه زنه دزدي، زنه ميگه بيا اين پول و طلا ها مال تو با من کاري نداشته باش! ، افغانيه ميگه: خودتو به اون راه نزن! بگو کيسه نون خشکا رو کجا گذاشتي؟
نجار پیری خود را برای بازنشسته شدن آماده می کرد. یک روز او با صاحبکار خود موضوع را درمیان گذاشت. پس از روزهای طولانی و کار کردن و زحمت کشیدن ، حالا او به استراحت نیاز داشت و برای پیدا کردن زمان این استراحت میخواست تا او را از کار بازنشسته کنند. صاحب کار او بسیار ناراحت شد و سعی کرد او را منصرف کند ، اما نجار بر حرفش و تصمیمی که گرفته بود پافشاری کرد. سرانجام صاحب کار درحالی که با تأسف با این درخواست موافقت میکرد ، از او خواست تا به عنوان آخرین کار ، ساخت خانه ای را به عهده بگیرد. نجار در حالت رودربایستی ، پذیرفت درحالیکه دلش چندان به این کار راضی نبود. پذیرفتن ساخت این خانه برخلاف میل باطنی او صورت گرفته بود. برای همین به سرعت مواد اولیه نامرغوبی تهیه کرد و به سرعت و بی دقتی ، به ساختن خانه مشغول شد و به زودی و به خاطر رسیدن به استراحت ، کار را تمام کرد. او صاحب کار را از اتمام کار باخبر کرد. صاحب کار برای دریافت کلید این آخرین کار به آنجا آمد. زمان تحویل کلید ، صاحب کار آن را به نجار بازگرداند و گفت: این خانه هدیه ایست از طرف من به تو به خاطر سالهای همکاری! نجار ، یکه خور
ما زندگیمان را میسازیم. هر روز میگذرد. گاهی ما کمترین توجهی به آنچه که میسازیم نداریم ، پس در اثر یک شوک و اتفاق غیرمترقبه میفهمیم که مجبوریم در همین ساخته ها زندگی کنیم. اگر چنین تصوری داشته باشید ، تمام سعی خود را برای ایمن کردن شرایط زندگی خود میکنیم. فرصت ها از دست می روند و گاهی بازسازی آنچه ساخته ایم، ممکن نیست. آری ، درست است . شما نجار زندگی خود هستید و روزها، چکشی هستند که بر یک میخ از زندگی شما کوبیده میشود. یک تخته در آن جای میگیرد و یک دیوار برپا میشود.