˙·٠•●♥ ŦᴬТΞოΞᴴ ♥●•٠·˙
میگویم:{بابا جون چته؟؟؟ }یه قلپ آب دادیم ،زهر مار ندادیم اینجوری شاکی شدی.نشسته یک گوشه و گریه میکند.میگوید با هق هق گریه از رفیق هایش که از تشنگی شهید شدند...از این به بعد عهد کرده بود تا آخر عمر "آبــــــــــــِ خنکـــــــ" نخورد...!!!
˙·٠•●♥ ŦᴬТΞოΞᴴ ♥●•٠·˙
نمــــــے د|نمـ ؛ چــشـمتــ زیــبـاتــر |ستـــ ، یــا نــگـاهتـــ بــه |ُفــق؟! {چـشـمـ|טּِ شہید مــבمّـد |بـراهـیـمـ هـمـّـتـ }
˙·٠•●♥ ŦᴬТΞოΞᴴ ♥●•٠·˙
شهیــــد گلستانـــــــی: وقتی حسین (ع) در صحنه استـــ اگر در صحنــــه نیستی هر جـــا خواهی باش! چه ایستـــاده به نماز چه نشسته بر سفره شرابـــــ!
˙·٠•●♥ ŦᴬТΞოΞᴴ ♥●•٠·˙
بیـــــــــــــا دل به دریا بزن... شکــــ نکن! سر انجام این رود...مرداب نیستـــــــ