✔کتــ☾ــے ...
اِسمِتــــ تو בهَنـــآ مے چَرخــِــهـ ؟ تُفَمــ تو בهَنــآ مے چرخـــه آخَرِشــــ مینـבازیشــــ בور... پَســ جَــــ ـ ـ ـو نَگیرَבتـــ!
حُـجَّتـــ
بعد یکَم با هم حرف زدیمُ من کلی دلَم از دوستام پُر بود غُر غُر کردَمُ گفتَم فلانی اینجوری کرده این اونجوری کرده و اصن خودَم خسه شدَم از دستِ خودَم بَس که غُر زدَم :د ی حجتَم که فقط گوش میکرد به حرفام : X
حُـجَّتـــ
الهی هی موهایِ فرفریشُ نیگا میکردم : x خعلی بامزَس چهرشُ موهاش : دی : X بعد دیشب گیر داده بود کچل کردَم منم کلی غصَم گرفته بود :د ی راستییییی برام پاستیل خریده بود : X
ال ناز
رفتم نمایشگاه کتاب میگم ببخشید از سعدی چی دارین ؟ میگه کتابشو میخوای ؟ گفتم نه ! انگشتری , لباسی , کفشی اگه مونده میخوام
✔کتــ☾ــے ...
نگاهت ک نگران است...نفسهایم با شیطنت عمیق میشود.....................
❤ ᘉ ᗴ ᗪ ᗩ ❥
یه شب بخیرِ ســاده . . . :گُل . . .