✔کتــ☾ــے ...
اِسمِتــــ تو בهَنـــآ مے چَرخــِــهـ ؟ تُفَمــ تو בهَنــآ مے چرخـــه آخَرِشــــ مینـבازیشــــ בور... پَســ جَــــ ـ ـ ـو نَگیرَבتـــ!
✔کتــ☾ــے ...
بهر هر یاری، که جان دادم به پاس دوستی دشمنی ها کرد با من، در لباس دوستی . . . .
✔کتــ☾ــے ...
هرچند نمیدانم خواب هایت را با که شریک میشوی
اما هنوز شریک تمام بیخوابی های من تویی . . .
.
✔کتــ☾ــے ...
شیشه ی نازک احساس مرا دست نزن.. چندشم می شود از لکه ی انگشت دروغ
✔کتــ☾ــے ...
اگر یار مرا دیدى به خلوت / بگو اى بى وفاى بى مروت غمم دادى و غمخوارم نکردى / سر و کارت به فرداى قیامت . . . .
✔کتــ☾ــے ...
اتاقی دارم وصندلی کوچکی که برایم بزرگ شده ! پاهایم از پا افتاده اند ! دستانم دیگر به هیچ دستگیره ای نمی رسند ! آه... از این ثانیه های ساکت ، این هوای راکد ، در این کنج تنگ لنگ مانده ام ! کاش ، پنجره تنها به اندازه ی پنج انگشت باز می شد ! تا پنجاه سال بی نفسی را در یک نفس خلاصه می کردم .
✔کتــ☾ــے ...
به قانون جاذبه فکر می کنم و سیبی که سهم من نشد انگار در هیچ تاریخی آدم نبوده ام .
✔کتــ☾ــے ...
و را مانند گلهاي بهاري دوست دارم عشق جانسوز تو را با بي قراري دوست دارم نغمه شاد تو را خوشتر ز آواز قناري اي پرستوي ز بام من فراري دوست دارم تا تو مي خندي به رويم با دو چشم مست وحشي زندگي را با همه بي اعتباري دوست دارم گريه با من الفت ديرينه دارد در غريبي مرغ بارانم که دائم اشکباري دوست دارم گر بپرسي دوستم داري هزاران سال ديگر با زبان شعري گويم آري دوستت دارم
✔کتــ☾ــے ...
نام تو بر زبان من آمد؛ زبانه شد سيل گدازه هاي خروشان روانه شد گفتم به خا ک، نام تو را؛ جنگلي سرود گفتم به شمع ، نام تو را؛ عاشقانه شد گفتم به باد، نام تو را گرد باد گشت گفتم به رود، نام تو را؛ بي کرانه شد گفتم به راه، نام تو را؛ رفت و رفت و رفت ... گفتم به لحظه ها، نام تو را .. ؛ جاودانه شد اين حرفها – همهمه اي در غبار بود- باران نرم نام تو؛ آمد ترانه شد