✔کتــ☾ــے ...
اِسمِتــــ تو בهَنـــآ مے چَرخــِــهـ ؟ تُفَمــ تو בهَنــآ مے چرخـــه آخَرِشــــ مینـבازیشــــ בور... پَســ جَــــ ـ ـ ـو نَگیرَבتـــ!
✔کتــ☾ــے ...
ز دست دیده و دل هر دو فریاد که هرچه دیده بیند دل کند یاد بسازم خنجری نیشش ز پولاد زنم بر دیده تا دل گردد آزاد
✔کتــ☾ــے ...
کنار آشنایی تو آشیانه می کنم فضای آشیانه را پر از ترانه میکنم کسی سوال می کند به خاطر چه زنده ای و من برای زندگی تو را بهانه میکنم
✔کتــ☾ــے ...
آخ چقدر دلم گرفته از این دنیا از این آدمها از خودم از تو از همه دلم گرفته خیلی وقت بود اینجا رو فراموش کرده بودم یادش بخیر یه زمانی جایی بود واسه دلتنگیام بعد شعرام بعد بازم تنهایی و باز دوباره جای تنهاییام کاش می شد از خودم بگم بگم که خیلی کم آوردم بگم که چه جوری دلیو شکوندم بگم که خیلی نامردم کاش می تونستم باهاش باشم کاش می شد
✔کتــ☾ــے ...
کاش روز دیدنت فردا نبود... کاش می شد هیچکس تنها نبود... کاش می شد دیدنت رویا نبود... گفته بودی با تو می مانم!!! ولی............. رفتی و گفتی اینجا جا نبود... من دعا کردم برای بازگشت.... دست های تو ولی بالا نبود... باز هم گفتی که فردا می رسی........ کاش روز دیدنت فردا نبود!!!
✔کتــ☾ــے ...
زندگیِ من آرام می گذشت. اتفاقی نمی افتاد..! تا این که سکوتی تمامِ وجودم را دگرگون کرد! بی صدا آفتابی شد.. و دستِ مرا گرفت و به راهِ نوشتن کشید! آری سکوت! سکوتی که مشحونِ تحمل هاست.. سکوتی که از دنیا بریده است! کاش نبود.. اما وجودِ من آن را شدیدتر می کند. آی..! ای سکوتی که بی رحمانه مرا غرقِ محبت می کنی! نمی خواهم.. محبت نمی خواهم! آی صدای آشنا!... بد آمدی..چند روزی جرقه زدی رفتی. تماشای تو وقت می خواست گوشِ من پاسخی ندید دلم می خواهد صدایت را بشنوم.. همین!