✔کتــ☾ــے ...
اِسمِتــــ تو בهَنـــآ مے چَرخــِــهـ ؟ تُفَمــ تو בهَنــآ مے چرخـــه آخَرِشــــ مینـבازیشــــ בور... پَســ جَــــ ـ ـ ـو نَگیرَבتـــ!
✔کتــ☾ــے ...
با یاد عزیزانم این قوم پریشانم با زخم تن و جانم می ایم و گریانم از خانه ی ویرانم باحسرت پنهانم می ایم و می دانم من یک شبه مهمانم گه یوسف تبعیدی در حسرت کنعانم گه هم نفس یعقوب آن پیر پریشانم تا مرهم پیراهن بر زخم دو چشمانم در دایره ی حسرت می چرخم و می خوانم من یک شبه مهمانم من یک شبه مهمانم ای هر نفست خورشید در ظلمت این تبعید ای مرهم تو امید بر زخم تن و جانم ای دست تو آسایش ای پاسخ هر خواهش تو ساحل آرامش من موج پریشانم آهنگ سفر کردم رو سوی تو آوردم اما دل من آنجاست در جمع عزیزانم آهنگ سفر کردم رو سوی تو آوردم اما دل من آنجاست در جمع عزیزانم بر من تو ببخش ای یار ای بخشش تو بسیار شاید دگری دیدار هرگز نشود تکرار بر من تو ببخش ای یار ای ببخش تو بسیار شاید دگری دیدار هرگز نشود تکرار آهنگ سفر کردم رو سوی تو آوردم اما دل من آن جاست در جمع عزیزانم آهنگ سفر کردم رو سوی تو آوردم اما دل من آنجاست در جمع عزیزانم
✔کتــ☾ــے ...
من زندگی را دوست دارم ولی از زندگی دوباره می ترسم
دین را دوست دارم ولی از کشیش ها می ترسم
قانون را دوست دارم ولی از پاسبان ها می ترسم
عشق را دوست دارم ولی از زن ها می ترسم
کودکان را دوست دارم ولی از آئینه می ترسم
سلام را دوست دارم ولی از زبانم می ترسم
من می ترسم پس هستم
این چنین می گذرد روز و روزگار من
من روز را دوست دارم ولی از روزگار می ترسم
✔کتــ☾ــے ...
بی تو هوای خاطرم همواره سرد استبی تو
اما دلم پاییزرا باورنکرد
تو با منی هر جا که هستم ، خواب وبیدار
بی تو نگاهم غرق دلتنگی و درد است
خورشید من ، فردا به امید تو زیباست
برمن بتاب این عشق پایان نبرد است
بی تو نمی خواهم نفس را ، زندگی را
مهرتو درعمق وجودم خانه کرده است
برگرد با من باش ، دلتنگم برایت
بی توهوای خاطرم همواره سرد است
✔کتــ☾ــے ...
دلت را به جایی بسپار که معشوقت آنجاست قدر این لحظات را بدان، امیدوار باش به هر کجا که رویاهایت پر می کشند و یقین بدان که ترا ناکام نمی گذارند آن لحظه که خورشید می دمد بیدار می شوی و او را خمیازه کشان می بینی در پستی و بلندیهای زندگی او تا لحظه آخر با تو خواهد ماند، دلت را به جایی بسپار که معشوقت آنجاست آه که چها خواهی کرد اگر آرزوهایت برآورده شود خانه ای زیبا با پرده های سبز اطلسی خواهم ساخت چقدر زیبا خواهد شد دوست داشتنی ترین خانه دنیا، و ترانه عاشقانه سر خواهم داد به یاد و خاطره ات، عاشقانه ترین ترانه دنیا و آن را بر هر کوی و برزن خواهم نوشت، فقط و فقط برای تو و تا ابد ترا در آغوش خواهم فشرد آن لحظه که غمگین و اندوهگینی آنقدر در خود غرقی که راه به جایی نمی بری رفتنش را باور کن گیتارت را بردار و برایش ترانه ای بسرای بگو چه گریه ها که نکردی آن لحظه که اشک ریزان از خواب پریدی و پنداشتی او مرده است و دردمندانه، آنگاه که صدای نفسهایش را شنیدی او را در آغوش فشردی و دوباره گریه سردادی دلت را به جایی بسپار که معشوقت آنجاست آه که چه ها خواهی کرد اگر آرزوهایت برآورد
✔کتــ☾ــے ...
دلم برای کسی تنگ است که مرهم زخمهای کهنه است…
دلم برای کسی تنگ است که محرم اسرار است…
دلم برای کسی تنگ است که راهنمای زندگیست…
دلم برای کسی تنگ است که قلب من برای داشتنش عمرها صبر می کند…
دلم برای کسی تنگ است که دوست نام اوست…
دلم برای کسی تنگ است که دوستیش بدون (( تا )) است…
دلم برای کسی تنگ است که دل تنگ دل تنگی هایم است
✔کتــ☾ــے ...
دلم برای کسی تنگ است که چشمانم ، چشمانش را می طلبد …
دلم برای کسی تنگ است که مشامم به دنبال عطر تن اوست…
دلم برای کسی تنگ است که اشکهایم را دیده…
دلم برای کسی تنگ است که تنهاییم را چشیده…
دلم برای کسی تنگ است که سرنوشتش همانند من است…
دلم برای کسی تنگ است که دلش همانند دل من است…
دلم برای کسی تنگ است که تنهاییش تنهایی من است
✔کتــ☾ــے ...
دلم برای کسی تنگ است که تنم آغوشش را می طلبد … دلم برای کسی تنگ است که دستانم دستان پر مهرش را می طلبد… دلم برای کسی تنگ است که سرم شانه هایش را آرزو دارد… دلم برای کسی تنگ است که گوشهایم شنیدن صدایش را حسرت می کشد …
✔کتــ☾ــے ...
""گاهی دلم برای خودم تنگ میشود""
ازبس حضور ناب تو پررنگ میشود
دنبال خویش هستم وپیدا نمی کنم
من بودنم" با تو هماهنگ می شود
شاید ترا برای دلم افریده اند
دل تنگ غیر!! به نیرنگ می شود؟
مرغ دلم که نغمه شیوا بلد نبود
با لحن دلفریبت-شباهنگ میشود
چهچه بزن که مرغ دلم بینوا-شده
خوپوسه* با تو بلبل هفرنگ* می شود
بامن بمان که بی تو نفس گیر می شوم
بی تو دلم برای خودم تنگ می شود!!
یک باغ نسترن زتو ترسیم می کنم
آری! زتو-وجود من ارژنگ می شود!!
شاه منی زکشورجانم -مرو- مرو
تیمور وار پای دلم لنگ می شود
یک شهر بی تو درنظرم حبس گشته است
مغلوب عشق تو یله!! درجنگ میشود
زان تابناک آتش پنهان بمن بتاب
شریان من پراز می~ گلرنگ میشود
ازمن مگیر خودرا که گمنام می شوم
بی تو تمام حیثیتم ننگ میشود
"روشن "گلوی شوقت اگر پاره پاره شد
این بخت مخملین تو چون سنگ میشود