✔کتــ☾ــے ...
اِسمِتــــ تو בهَنـــآ مے چَرخــِــهـ ؟ تُفَمــ تو בهَنــآ مے چرخـــه آخَرِشــــ مینـבازیشــــ בور... پَســ جَــــ ـ ـ ـو نَگیرَבتـــ!
✔کتــ☾ــے ...
امشب سرآن دارم . تا با تو سخن گویم راه تو بپویم من . اسرار تو راجویم امشب به درت خواهم . تاصبح همی کوبم تا خود به درآئی زان . عطرت به صفا بویم امشب زغمم تاصبح . حرف دل خود گویم پیمانه به پیش آری . تا باز کنی رویم امشب زمیت نوشم . تا مست کند آن می، من را که گنه کردم . بسیار مدد جویم امشب به سرم می زن . بی خود ز خودم گردان زیرا که ز رویت من . بسیار شرم رویم امشب به درت کوبم . تا بازکنی در را می کوبم و می خواهم . دست از گنهم شویم امشب در لطفت را . بگشا زبرم جانا مردانه تو را گویم . راهت به لقا پویم امشب زمیت ساقی . مستم توچنان گردان تا بازشوم عبدت . کفران نشودخویم امشب که نهم برسر. قرآن تو را تا صبح، خواهم که به درگاهت . آشفته کنم مویم امشب ز تو می خواهم . تاعفوکنی من را زین رو به درت تا صبح . خاک ازتوبه می سویم امشب بپوشم جوشن . با خواندن نامت من یارب زبلاهایت . ایمن بنما کویم!
✔کتــ☾ــے ...
گاهی نفس به تیزی شمشیر می شود از هرچه زندگیست دلت سیر می شود گویی به خواب بود جوانیمان گذشت گاهی چه زود فرصتمان دیر می شود کاری ندارم آنکه کجایی چه می کنی بی عشق سر مکن که دلت پیر می شود
✔کتــ☾ــے ...
خدا جون ممنون از این که صبح با این که فکر نمی کردم بتونم اما تا لحظه ی آخر رو تصمیمم موندم.
خدا جون ممنون از این که با همه ی آدمایی که اون جا بودن فهمید که من یه چیزیم هست و پرسید.
خدا جون ممنون از این که حرفام رو شنید و حرفاش رو شنیدم.
خدا جون ممنون از این که با همه ی دلخوری هام تونستم فراموشش کنم.
خداجون ممنون از این که برام بارون رو فرستادی تا روحم صاف شه.
خدا جون ممنون از این که تونستم واسه چند ساعت از اون فکر دلهره آور خلاص شم.
خدا جون ممنون از این که برف سفید و قشنگ رو به ما دادی.
خدا جون ممنون از این که آب گرم کن رو آفریدی! تا سرمای تنمون رو با گرمای آب عوض کنیم.
خدا جون ممنون از این که دوست خوبی بهم دادی که با همه ی کنجاویش واسه دونستن موضوعات، حس خوبی بهت می ده.
خدا جون ممنون از این که من رو اون قدر وابسته نمی کنی که با شنیدن حرفای دوستم یا این طرف رو ول کنم یا اون طرف رو.
خدا جون ممنون از این که خونواده ی خوب و مهربونی بهم دادی.
خدا جون ممنون.
✔کتــ☾ــے ...
آن شعر که در وصف شهیدان گفتی از گنج نهان گفته و خوش دُر سُفتی درد دل شاهدان و گمنامان بود از غربت و داغ آن عزیزان گفتی