✔کتــ☾ــے ...
اِسمِتــــ تو בهَنـــآ مے چَرخــِــهـ ؟ تُفَمــ تو בهَنــآ مے چرخـــه آخَرِشــــ مینـבازیشــــ בور... پَســ جَــــ ـ ـ ـو نَگیرَבتـــ!
✔کتــ☾ــے ...
خاطرمان باشد که به یاد هم باشیم شاید سالها بعد در گذر جاده ها بی تفاوت از کنار هم بگذریم و بگوییم ان غریبه چقدر شبیه خاطراتم بود
✔کتــ☾ــے ...
عشق يعني خاطرات بي غبار
دفتري از شعر و از عطر بهار
عشق يعني يك تمنا، يك نياز
زمزمه از عاشقي با سوز و ساز
عشق يعني چشم خيس مست او
زير باران دست تو در دست او
عشق يعني ملتهب از يك نگاه
غرق در گلبوسه تا وقت پگاه
عشق يعني عطر خجلت... شور عشق
گرمي دست تو در آغوش عشق
عشق يعني «بي تو هرگز ... پس بمان»
تا سحر از عاشقي با او بخوان
عشق يعني هر چه داري نيم كن
از برايش قلب خود تقديم كن
✔کتــ☾ــے ...
سال ها مي گذرد
و من از پنجره بيداري
کوچه ياد تو را مي نگرم
مي پويم
و چنان آرامم
که کسي فکر نکرد
زير خاکستر آرامش من
چه هياهويي هست ...
عاشقي هم دردي است !!!
و من از لحظه ديدار تو ميدانستم
که به اين درد
شبي
خواهم مرد ...
✔کتــ☾ــے ...
يك نفر براي يك نفر دلش گرفته است از غروب جمعه بيشتر دلش گرفته است يك نفر شبيه آب، يك نفر شبيه خاك خاك تشنه،سوخته،پكر،دلش گرفته است يك نفر شبيه قاصدك هميشه در سفر يك نفر هميشه بي خبر دلش گرفته است يك نفر به عمق چشمش اشك خيمه مي زند مثل بغض ابر آنقدر دلش گرفته است كه آسمان براي چشم هاي غصه دار او مثل هر غروب ، هر سحر ، دلش گرفته است آسمان! به آفتاب مهربان من بگو گاه گاه ، بي بهانه ، گر دلش گرفته است يك نفر شبيه ابر بي حضور آفتاب باز از هميشه بيشتر دلش گرفته است او مي دود و كوچه كوچه داد مي زند يك نفر براي يك نفر ، دلش گرفته است
✔کتــ☾ــے ...
نام تو بر زبان من آمد؛ زبانه شد
سيل گدازه هاي خروشان روانه شد
گفتم به خا ک، نام تو را؛ جنگلي سرود
گفتم به شمع ، نام تو را؛ عاشقانه شد
گفتم به باد، نام تو را گرد باد گشت
گفتم به رود، نام تو را؛ بي کرانه شد
گفتم به راه، نام تو را؛ رفت و رفت و رفت ...
گفتم به لحظه ها، نام تو را .. ؛ جاودانه شد
اين حرفها – همهمه اي در غبار بود-
باران نرم نام تو؛ آمد ترانه شد
✔کتــ☾ــے ...
دل لايق مي آويزد به برگي به پيغامي که حتي زير سنگي اگر يک سو نشان از دلبرش بود نمي آرَد دگر طاقت ز تنگي * دل عاشق ندارد تاب دوري ندارد لحظه اي ديگر صبوري خودش را مي زند در آب و آتش نپرسيدش کجاها يا چه جوري * به هر ضربه خودش را مي سرايد که شايد سوي دلبر ره بيابد به هر جايي که دلبر پا گذارد خودش را زير پاي او مي يابد * نفس هاي دل عاشق قشنگ است کسي پرسيده رنگ دل چه رنگ است؟ اگر از من بپرسي خواهمت گفت همان رنگي که دلبر را پسند است همان رنگي که دلبر را پسند است ...