@✔کتــ☾ــے ... از يه ديوونه مي پرسن چرا ديوونه شدي? ميگه: من يه زن گرفتم که يه دختر 18 ساله داشت.دختر زنم با بابام ازدواج کرد.پس زن من من مادر زن پدر شوهرش ميشد.دختر زن من پسر زاييد که داداش من و نوه ي زنم بود.پس من پدربزرگ داداشمم.زن من پسري زاييد که زن پدرم, خواهر ناتني پسرم و مادربزرگ اون شد.پسرم داداش مادربزرگش بود و من خواهر زاده ي پسرم شدم!!!!!!!
امروز صبح بعد از مدتها تصمیم گرفتم برم ورزش کنم! تیشرت نارنجی مو پوشیدم و زدم بیرون. و حالا توجه شما رو به تیکههای ملت غیور ایران جلب میکنم: ... ... نارنگی! کجا میری؟ ... پرتقال! بدو تا نخوردمت! هویج!مگه خرگوش دنبالت کرده؟ تهسیگار! فانتا!گازت تبدیل به گوز شده که بالا پایین میپری!؟ رفتگر!برو 9 شب بیا بابا! چیتوز موتوری! سن ایچ و دیگر هیچ! لینا توپی!!انقدر جون نده بابا! اسمارتیز!بقیه دوستات کجان؟ بچهها! بچه ها! گارفیلد!
گاهے دلمـ از ـهر چه آدمـ است مے گیرد…! گاهے دلمـ دو کلمه حرف مهربانانه مےخواهد…! نه به شکل ِ دوستت دارم و یا نه بــ ِ شکل ِ بے تو مے میرمـــ…! ساده شاید ، مثل دلتنگ نباش… فردا روز دیگر ے ست ! @✔کتــ☾ــے ...
آنها که میروند *وطنفروش* نیستند...!! آنهایی که میمانند *عقب مانده* نیستند...!! آنهایی که میروند، نمیروند آن طرف که *مشروب* بخورند...!! ... آنهایی که میمانند، نماندهاند که *دینشان* را حفظ کنند...!! همهی آنهایی که میروند *سبز* نیستند...!! همه ی آنهایی که میمانند* پرچم* به دست ندارند...!! آنهایی که میروند، یک ماه مانده به رفتنشان *غمگین* میشوند...!! یک هفته مانده *میگریند* و یک روز مانده به این فکر می کنند که* ای کاش وطن جایی برای ماندن بود*...!! *و آنهایی که میمانند، می مانند تا وطن را جایی برای ماندن کنند*...!! و یا مجبورند...!! *جاوید ایران* 90.11.04 مژگان