این یک شعر عاشقانه نیست .......................................که تو دستهایم را بگیری گونه هایم را ببوسی............................... من با تو برقصم ................و تو چشم های وحشی بی قرار آهو را به نسیم محبوبی که من باشم نسبت ...........دهی.................... این فقط یک... احساس است....!/ #احساس زني ك نوشتن ميداند ان هم بي كلام/
تنها کست باشد و همزبانی کند .. بفهمدت و بخواهدت ؛ اما برنجانی اش و تردش کنی .. آشوب شود و دم نزد ... سخت است طعم نگاه آلود التماسش و برزخ برگرفته از مهربانی هایی که خود سوزانده ایشان ... من کفر نعمت کردم .. خدا نعمت حضورش را از من گرفت .."به من گفت (فراموشم کن برو پی زندگیت) حالا رهایی میخواهد " خدایا #غ-ل-ط#ک-ر-د-م ... فقط بگو برگردد....... (چرک نویس...)