من #دُختری با چشمان سیاه ، آرزوهای ِ سیاه، غم هآ و دلتنگی های سیاه !/ بِ خُدا نآمه خواهم نوشت ...خدای من سلامم رو نشنیده شنیدی خوب میدانم / #بگو بِ من بگو ... بِ راسی جنس قلب من از چیست کِ زیر بار ِ این همه سنگینی هنوز نشکسته و نخواهد شکست ! شاید تو در همان بالا هآ دستهایت را قُلاب ِ سختی های ِ من کرده ای کِ صدای شکستن چیزی را نمیشنوم ؛گآهی میبینم تو نشسته در مامن همیشگی خود بی آنکه بخواهی بگویم " #سیب " با همان لبان بسته کِ گویی با گره ی #ماهرانه ی خودت بهم دوخته شده #عکس-یادگآری میگیری ! بِ خودت قسم من تورا در خوشحالی #مقدس بچه های ِ کلاسم میبینم . کِ اشک شوق میریزند و میگویند #خُدا مرا بِ آرزویم رساند ! خدایا از تو در این نامه #بهشتت رو نخواسم، میخواهم دانه های لبخندم رو ب نخ بکشی و بِ گردن بیاویزی! در #غروب های جمعه در ما جاری شو . تو #رنگین کمانی نیسی تو حتی در #چشم های ِ من کِ #سیاه هس #پیدایی تو در بیرنگی خودت غوطه وری! آن روز تورا نقاشی کردم ؛معلم گفت اینکه فقط صفحه ی ِ سفید است . گفتم انگآر بِ خورشید نگاه کنی و نتوانی ببینیش. تعجب کرد اما من فهمیدم تو نشسته بر افق ب من 20 دا
براي دوست رهگذرم...فرستنده من خواننده تو قاضي خدا.......................من روب روي توام اينه تو....لبخند تو و روحي ك دربدن توست هم از آن من است.......در زمين نامم خداست وغريبم...ب نام صدايم كن...ب وقت دعا ب وقت لبخند ب وقت اشك......من تورا روحي ديدم ك خودم در كالبدي ازخاك دران دميدم............تورو جزئ ازخودم ديدم.....راه برو قدمهايت را محكم بردار ك پناهت ميشوم.........تو فقط مرا صدا بزن ك من هميشه باتو صداميزنم نامت را..........من ب خودم وفادارم ك درتو دميدم.......... #خدا امضا بنده اي تنها برسد ب دست عابري ك دنيا ازاو رهگذرساخت.............../35/بااحترام كتي/