من به دیوانگی از عشق تو افسانه شدم / عشق گفتی و من از عشق تو دیوانه شدم / رَستم از سرزنش و مرحمت دشمن و دوست / شکر، کز دولت عشق از همه بیگانه شدم ... !/
با حال ِساده ی آســمان با حال ســاده ی ابـــر با حال ِساده ی هوا ســرد استــ........... از مضارع استمراری ِ خیابان می گذرد.......... با زمزمه ی زیر لبِِ تابلویی.......... سر به زیر «باز است» می رسد به در به دستور سرخ روی در «بکشید».......... @امیر (رهگذر)
برایِ تــــو می نویسم ... می روم و پشت خواهم کرد به تمامیِ تپشهایِ این دقایــــق ... دل خواهم کَند ، بی تـــــو خواهم زیـست ، گوش خواهم سپرد، فریــاد خواهم شد، مهربان نخواهم بـود، دل نخواهم سپرد ... و آرامـــــتر که شدم، بــــــی تــــــو خواهم مــــــــــــرد ... !/