#آیینه من #حوایم . . . ..
من از لمس آغوشها .. .
من از دیدن کلام در نگاه. . .
من از این وآن تهمت ناروا
از ذهن های مسموم آدم . . . هه. . . . هه. . . آدم
که دلیلم برای هوس هاوحشی مخفی
وحشتی ندارم . .. . . #آیینه من #حوایم
من از ماندن در قفس. .
قفس سکوت. . . . قفس نفهمیدن . . . قفس سئوال
که پاسخش یا گناه است . . . یا هرزگی. . . .
قفس پیر شدن در حسرت
عاشقی . . . خواستن . . . لرزیدن ایینه من حوایم. . . .
وحشت دارم از قفس های تحمیلی آدم
سر شب (البته از نظر من ) همه داشتن انار میخوردن من داشتم کار میکردم یهو بلند گفتم منم انار میخواااااام مامان و بابام هم زمان گفتن دیر اومدی الان مامانم با کلی انار دون شده اومد تو اتاق گفت با بابا دوتایی برات دون کردیم بخور نوش جونت ...الان نمیدونم این انارهارو بخورم یا ببوسم واقعا... دست مهربون مامان و بابا بهشون خورده یه اولین از این نوع تو زندگیم ....خیلی قشنگه ! شکرت خدا ...