حرف توحرف میاد....تواوج لبخند...میگم دلم گرفته الانه که کم بیارم...میگه پست شادبزار.....میگم اواتارام و عوض کنم میگه حق نداری مشکی بزاری بایدهمه شادباشن....میگم من اهل موندن نیستم..میگه حتی یه نفر اگه منتظرته...نرو..میگم من منتظر یه نفرم.....رفته.....
@✔کتــ☾ــے ... من تمام خواهش یک نامفهومم
برای ماندن
تمام نیاز خاک به آن لحظه ای که بیامیزد با آب
و تمام آواز یک قناری بی کس
ببین ...
تمام شوق من در خشکیدن یک غنچه یاس
پرپر می شود
وتمام بودنم در سکوت فریادی
که دلم را می لرزاند
به انتها می رسد ...
واحساسم
همه یک خواب پر از بیداری ست ...
من خوابم را با نور و آب در آینه دیدم
و بیداری ام را نوشیدم
تلخ تر از فرداهایم ...
چه سکوتی است امشب
چه دریغی است
که هم صحبت خاموشی من لرزان است
و چرا خواب من امشب
از جنس نیاز است؟
سایه ها تاریکند ...
و مرا ابهامی
به نهایت فراموشی یک سیاره ی دور می سپرد
و نگاهم را می دزدد...
سایه ها جان می گیرند ...
سایه ها بیدار تر از خواب من
بر سینه ی شب می لغزند
و زمزمه ای می رانند با دل ماه ...
آرام ... ساکت ...
می شنوم ...
می گویند : ببین ...
نگاهش را ما دزدیدیم
خودش را باد خواهد برد
عزیزمی
یه چیزی بگم : من که نمیدونم عکس ماله شما هست یا نه ولی خیلی به دلم نشست خیلی نمیدونم ولی عکسی که گرفته شده خیلی هنری هستش دوست دارم از روش کپی بگیرم گفتم به خودتون بگم بعد این کارو انجام بدم ممنون میشم موافقت کنین...!؟
تنهایی های من ، هم بغض لحظه های سکوتم، هم درد اشک های گاه بی گاهم سلام ، #تن-مجازیت را باز به من بسپار، منی که از یاد برده ام صف منظم واژه ها را و ببخش برای آنکه باز نطفه های کلام کودکانی می شوند که سرپرستیشان را به عهده نخواهم گرفت...
دلم دریــــا می خـــواهد و ساحـــلی به وسعت تمـــــــام آینـــــــده، تا کنـــارش بنشینم و به قول شوهرخواهر عزیز #یاسمنگولا بــگویم ، دلم ماســه می خواهد و نـــم و تاریــکی و سنــگ ، دلم صخـــره می خواهد و #سکوتــــــ و #فـــریاد ، دلم وسعـــت لحـــظه می خواهد برای این همه #دیــوانــــــــــــگی...
روزهاست که سمّ مهلک تنهایی، در تمام وجودم ریشه دوانده و جای جایِ جسم و روحم را به اسارت خود در آورده.. تو نمی دانی عزیزدل، اما من خوب می دانم! انتهای جاده ی یک طرفه ی این زندگی مخدوش، نزدیک است! و انتهای جاده یعنی: سقوط از پرتگاهِ «اینهمه سال بی تو زنده ماندن» ! (ماه)