mahmoud
ظرفيت از پشت تكميله ، لطفا از جلو خنجر بزنيد...
mahmoud
دیدمت وای چه دیداری بود / این چه دیدار دل ازاری بود / بیگمان برده ای از یاد آن عهد / که مرا با تو سرو کاری بود
mahmoud
دیدار یار غایب دانی چه ذوق دارد؟ /ابری که در بیابان بر تشنه ای ببارد
mahmoud
سنگ در برکه می اندازم و می پندارم/با همین سنگ زدن ماه بهم می ریزد
mahmoud
مرا عهدی است با جانان که تا جان در بدن دارم // هواداران کویش را چو جان خویشتن دارم
mahmoud
در عاشقی گریز نباشد ز سوز و ساز / استاده ام چو شمع مترسان ز آتشم
mahmoud
نیست نگاری که در این شهر دل مل ببرد // بختم ار یار شود رختم ازین جا ببرد
mahmoud
یارب این نوگل خندان که سپردی به منش/می سپارم به تو از دست حسود چمنش
mahmoud
ندانم این جهان یا آن جهان به / ولی دانم که هم این و هم آن به
mahmoud
تا زهره و مه در آسمان گشته پدید *** بهتر ز می ناب كسی هیچ ندید *** من در عجبم ز می فروشان، كایشان *** زین به كه فروشند چه خواهند خرید؟
mahmoud
دلگیرم از ستاره و آزرده ام ز ماه *** امشب دگر ز هر که و هر کار خسته ام
mahmoud
به سلامتی اشکام ............. که هيچ وقت تو بدترين لحظهها تنهام نذاشتن
mahmoud
ای که منع گریه ی بی اختیارم میکنی *** گر بدانی حال من ، گریان شوی بی اختیار
mahmoud
در مقامات طریقت هر کجا کردم سیر *** عاقبت با نظر بازی فراق افتاده بود
mahmoud
شايد تكرارى باشم، اما شك نكن تكرار نميشم..................................