mahmoud
ظرفيت از پشت تكميله ، لطفا از جلو خنجر بزنيد...
mahmoud
دوش از مسجد سوی میخانه آمد پیر ما /چیست یاران طریقت بعد از این تدبیر ما
mahmoud
ما آزموده ایم در این شهر بخت خویش/بیرون کشید باید از این ورطه رخت خویش
mahmoud
آسمانی تو در آن گستره خورشیدی کن * من همین قدر که گرم است زمینم کافی است
mahmoud
هرزمانی که رسد جان به لب از تنگی دل / چون کنم یاد نگاهت همه از یاد رود
mahmoud
تو را گم می کنم هر روز و پیدا می کنم هر شب * بدین سان خواب ها را باتو زیبا می کنم هر شب
mahmoud
دیـر آمدی بـاران ! دیـــــر ! من در جــایـــی ، در حجـــم نبــودن كســی ، خشكیـــدم
mahmoud
تو کز سوز محبت بی نصیبی چاره ی خود کن/کــ من پروانه ام خود را بــ جایی می توانم زد
mahmoud
تا گل غربت نرویاند بهار از خاک جانم***با خزانت نیز خواهم ساخت خاک بی خزانم
mahmoud
آینه دلواپس حال من است***من ولی از حال شما گفته ام
mahmoud
یاد باد آنکه چو یاقوت قدح خنده زدی / در میان من و لعل تو حکایت ها بود
mahmoud
دیده را فایده آنست که دلبر بیند / ور نبیند ، چه بود فایده بینایی را
mahmoud
مخمور جام عشقم ساقی بده شرابی/پر کن قدح کــ بی می مجلس ندارد آبی