سپیده
شراب تنهایم درقصدجان بود،خیالش لطف های بی کران کرد
سپیده
توسط موبایل در
برای مخاطب
نگاهم مي کني اما به سردي نه تنها من تو هم دنياي دردي مخواه از من گناهت را ببخشم تو مي داني که با اين دل چه کردي برو نامهربان بيگانه با من تو هر لحظه به رنگي در ميايي رها کن اين دل ديوانه ام را برو سيرم از اين دير آشنايي وفا کردم خطا کردم نماندي در کنارم مکن افسون دلم پر خون تو را باور ندارم آه تو را باور ندارم ميايي در کنارم مي نشيني ز عشقت قصه مي گويي برايم دلت با او نگاهت در نگاهم به تو گويم رهايم کن رهايم به سر آهنگ رفتن داري آنگه به روي قلب من پا مي گذاري تو مي گفتي که مي ماني دريغا مرا تنهاي تنها مي گذاري وفا کردم خطا کردم نماندي در کنارم مکن افسون دلم پر خون تو را باو
سپیده
توسط موبایل
...نترسیم از مرگ مرگ پایان کبوتر نیست. مرگ وارونه یک زنجره نیست. مرگ در ذهن اقاقی جاری است. مرگ در آب و هوای خوش اندیشه نشیمن دارد. مرگ در ذات شب دهکده از صبح سخن میگوید. مرگ با خوشه انگور میآید به دهان. مرگ در حنجره سرخ – گلو میخواند. مرگ مسئول قشنگی پر شاپرک است. مرگ گاهی ریحان میچیند. گاه در سایه نشسته است به ما مینگرد. و همه میدانیم.
سپیده
ازدلم بنویسم،که امشب خیلی گرفته....خیلی زیاد....... می شینم با خدای خودم ازتو میگم از عشقمون میگم از روزگارمون میگم ودلمو خالی میکنم...از دلتنگی تو به آسمون نگاه کردم ستاره های آسمون خدا نقش تورو واسم کشیدن.. کاشکی میدی که چقدر نگات کردم و تماشای چشمات ،چشمایی که هیچ وقت دروغ نگفت...، آره دلم بد جوری امشب دلش گرفته..حتی بیشترازابرهای آسمون چشمات....بیشتراز هرروز دیگه....میدونی همچین بگی نگی،یه هوا،خسته ام....... البته از یه کم خیلی بیشتر خسته ام..
سپیده
توسط موبایل در
Im in love
دردها و اشک هایم را از تو پنهان می کنم، خنده هایم را به تو هدیه می دهم و شادی هایم را با تو قسمت می کنم . عجیب دلتنگت هستم و می دانم كه اگر لبخند بر لب های تو بدرخشد... قدم هایم پرواز می آموزند ... و دلتنگ تر می شوم ... از این انتظار فرسوده كننده كه گریزی ندارد .... ! .....
سپیده
می دانی که هرگزنمی توانم اولین وآخرین لحظه دیدارت رافراموش کنم یادت هست که برام نوشته بودی می خواهم گرمی ل ..رارو..ام احساس کنی بدان که همیشه درحسرت تکرارش هستم وآرزوی بدلم که باردیگری باشد عزیزم من نه تنها هرگز نتوانستم لحظه ای که بانگاهی عاشقت شدم تاامروزرافراموش کنم وهمیشه حسرت تکرارهرلحظه به لحظه اش رادارم ازخداوند برای تمام عاشقان وصال ابدی خواستارم شاید مانیزبین عاشقان به لطف ایزد مننان بهم برسیم زیبای زندگیم من تورا تابی نهایت دوست دارم وتواین دنیای خاکی همیشه عاشق ودلباخته توبودم وهستم دوستت دارم .... دوستت دارم ... میگن از دل برود هر آنکه از دیده برفت اما اکنون این عشقمان خلافش راثابت کرد چون تو باتمام وجود درقلبمی وجزتو کسی رانمی بینم با وجود اینکه مدتها ست نمی بینمت اما دلم همیشه برای توست و هرچند که دیدارمان ممکن نباشد بدان که تاآخرعمرم دلم فقط جای تو ودیده ام درحسرت دیدارتوست
سپیده
در درون من چه می گذرد؟ نمی دانم! من طلسم شده ام و راز شکستن این طلسم را نمی دانم...