*mahsa*
دلم را سپردم به بنگاه دنیا و هی آگهی دادم اینجا و آنجا و هرروز برای دلم مشتری آمد و رفت وهی این و آن سرسری آمد و رفت ولی هیچ کس واقعا اتاق دلم را تماشانکرد دلم قفل بود کسی قفل قلب مرا وا نکرد یکی گفت چرا این اتاق پر از دود و آه است یکی گفت چه دیوار هایش سیاه است. یکی گفت چرا نور اینجا کم است و آن دیگری گفت و انگار هر آجرش فقط از غم و غصه و ماتم است! و رفتند و بعدش دلم ماند بی مشتری ومن تازه آن وقت گفتم: خدایا تو قلب مرا می خری؟ و فردای آن روز خدا آمد و توی قلبم نشست و در را به روی همه پشت خود بست و من روی آن در نوشتم: ببخشید، دیگر برای شما جا نداریم از این پس به جز او کسی را نداریم.
*mahsa*
خسته ام ، مثل درخت سروی که سال ها در برابر طوفان ایستاد و روزی که به نسیمی دل داد ، شکست…
*mahsa*
یه زد و خورده ساده بود ! تو جا زدی ؛ من جا خوردم!
*mahsa*
میخوامت نه بخاطر رفاقتت، نه بخاطر صداقتت، شرافتت، ظرافتت، رشادتت، حمایتت، نجابتت، فقط بخاطر خود کثافتت!
*mahsa*
فدات شم؟ ﭼﺘﻪ؟ﺳﺮﺩﺗﻪ؟ﻣﯿﺨﻮﺍ ﯼ ﺑﯿﺎﯼ ﺑﻐﻠﻢ؟ . . . ﻣﮑﺎﻟﻤﻪ ﺩﯾﺸﺐ ﻣﻨﻮ ﺑﺎﻟﺸﻢ ...
*mahsa*
امروز میخوام یه خورده تو زندگیم تغییر ایجاد کنم… . . . بشینم رو تلویزیون و کاناپه رو تماشا کنم!!
*mahsa*
امروز یه احساس خیلی بدی بهم دست داد ولی من بهش دست ندادم… خلاصه تو جمع کلی ضایش کردم…
*mahsa*
نمیخواهم خاطره شوم و بعد فراموش ، نمیخواهم یادم در قلبت روشن باشد بعد خاموش . نمیخواهم بگویی که دوستم داری بعد بروی ، نمیخواهم این حرفهای پوچ را برایم بزنی .....
*mahsa*
زمـآن هیـج دردی را دوآ نکــرد.. این مَن بودَم که به مــرور زمـآن عـآدت کردم.. و بـآ این هـَمه، چهـ اجبـآر سخـتی اســت،خــَنده... و بـآور کنیــد که مـَن خوشحـالــَم!
*mahsa*
ای دهقان ِ فداكار ؛ تو در روزگاری بزرگ شدی ، كه مردی برهنه شد ! تا زنان و كودكان زنده بمانند... امّا من در روزگاری نفس میكشم ، كه زنی برهنه میشود ! تا كودكش از گرسنگی نمیرد !!!