*mahsa*
دلم را سپردم به بنگاه دنیا و هی آگهی دادم اینجا و آنجا و هرروز برای دلم مشتری آمد و رفت وهی این و آن سرسری آمد و رفت ولی هیچ کس واقعا اتاق دلم را تماشانکرد دلم قفل بود کسی قفل قلب مرا وا نکرد یکی گفت چرا این اتاق پر از دود و آه است یکی گفت چه دیوار هایش سیاه است. یکی گفت چرا نور اینجا کم است و آن دیگری گفت و انگار هر آجرش فقط از غم و غصه و ماتم است! و رفتند و بعدش دلم ماند بی مشتری ومن تازه آن وقت گفتم: خدایا تو قلب مرا می خری؟ و فردای آن روز خدا آمد و توی قلبم نشست و در را به روی همه پشت خود بست و من روی آن در نوشتم: ببخشید، دیگر برای شما جا نداریم از این پس به جز او کسی را نداریم.
*mahsa*
مــن سـرد هــوا ســرد بــــرف ســرد زمســتان سـرد تــو بــا مــن ســرد دنیـای مــن ســرد همــه چــی ســرد ! ولــی سیــــــــگارم گــــــرم ، ا یــن تضــاد ، بـرای یه لحـــظه مــنو بـه آرامــــش میـبـره
*mahsa*
اگــر بــه مـــــردی بــیش از حــد بــها دهــی ؛ دیگر بـرای داشــتنت تـلاش نمـی کند ! نگاهـش سرد می شـود ، کلامـش بـی روح .... دستانــش یـخ زده ! حـرف هایـش بـوی دل مردگـی مـی گیـرد ، و آغـوشـش بـوی هـوس ... !!
*mahsa*
ایــن روزهــا در مـــن حــالـــتِ فـــوق الــعــاده اعــــلام شـــده اســـت ... بـیـــش از حــد مـجـــــازدلـتـنـگــــــ شــــده ام . .
*mahsa*
وقتی که من مُردم بیش از لحظاتی که صدای دلگیر و بد خلق ناقوس را خواهی شنید که به دنیا خبر می دهد که من از این دنیای پست گریختم تا با پست ترین کرم ها هم خانه شوم ؛ برای من سوگواری مکن ... اگر این شعر را خواندی دستی که آن را نوشته است را به یاد نیاور . زیرا من به قدری تو را دوست دارم که دلم می خواهد در خیال و افکار شیرین تو از یاد رفته باشم مبادا اگر به من فکر کنی تو را غمگین سازد ... آه باز می گویم اگر تو به این شعر نظر افکندی وقتی که شاید من با گل آمیخته و ترکیب شده ام حتی اسم بیچاره ی مرا تکرار مکن بلکه بگذار عشق تو نیز با تمام شدن زندگی زوال یابد و پایان پذیرد . مبادا این دنیای عاقل به ناله و سوگواری تو بنگرد و تو را بابت من ریشخند کند در وقتی که من از دنیا رفته باشم.
*mahsa*
هرگز از بی کسی خویش مرنج هرگز از دوری این راه مگو وازین فاصله ها که میان منو توست بهترین شعر مرا قاب کن و پشت نگاهت بگذار تا که تنهاییت از دیدن من جا بخورد وبداند که دل من با توست و همین نزدیکیست
*mahsa*
منظره های دوردست را نمی خواهم فقط پیش پایم را روشن کن همین یک قدم کا[!]ت
*mahsa*
فرق آنچه من می گویم با تو این است که در برهوت ذهن من آب می کارم و درخت روان می سازم من نمی ترسم اگر باران بتابد و خورشید ببارد من در دشت قایق می رانم و در برکه اسب می دوانم من جنگلی آبی میکشم مملو از رودهای سبز و آرزو می کنم آرزو می کنم که خدا کند دگر کسی آزادی بادبادک را برای دقیقهای سرخوشی به سرِ انگشتِ بازی گره نزند
*mahsa*
ساده است ستایش گلی و چیدنش و از یاد بردن که آبش باید داد...
*mahsa*
ماه من... غم و اندوه اگر هم روزی مثل باران بارید با نگاهت به خدا چتر شادی باز کن و بگو با دل خود که خدا هست خدا...
*mahsa*
تو را هیچگاه نمی توانم از زندگی ام پاک کنم چون تو پاک هستی می توانم تو را خط خطی کنم که آن وقت در زندان خط هایم برای همیشه ماندگار میشوی و وقتی که نیستی بی رنگی روزهایم را با مداد رنگی های یادت رنگ می زنم
*mahsa*
آری معصومیت کودکیهایم گم شده است، اما من هنوز هم همان کودک عاشقم و ساده دل! و همچنان در انتظار.... در انتظار ظهور آن لحظه رویایی ... من اینجا تنها ماندم! خدایا مرا به بغضی که از تو میشکند بسپار...
*mahsa*
امشب دلگیرم حزن تمام وجودم را فرا گرفته احساس ناکامی میکنم خدایا... کمک...!
*mahsa*
بچه ها سلااااااااااااااااااام .... خوبین ؟ خوشین؟ سالمین؟ سلامتین ؟ هر کی میبینه لایک کنه .... بکی حوصله دردو دل داره .... تنهام...... بجور