*mahsa*
دلم را سپردم به بنگاه دنیا و هی آگهی دادم اینجا و آنجا و هرروز برای دلم مشتری آمد و رفت وهی این و آن سرسری آمد و رفت ولی هیچ کس واقعا اتاق دلم را تماشانکرد دلم قفل بود کسی قفل قلب مرا وا نکرد یکی گفت چرا این اتاق پر از دود و آه است یکی گفت چه دیوار هایش سیاه است. یکی گفت چرا نور اینجا کم است و آن دیگری گفت و انگار هر آجرش فقط از غم و غصه و ماتم است! و رفتند و بعدش دلم ماند بی مشتری ومن تازه آن وقت گفتم: خدایا تو قلب مرا می خری؟ و فردای آن روز خدا آمد و توی قلبم نشست و در را به روی همه پشت خود بست و من روی آن در نوشتم: ببخشید، دیگر برای شما جا نداریم از این پس به جز او کسی را نداریم.
*mahsa*
غمهایت را به دوش میكشم... تا... نعشم را در آغوش خاطرت... محكم در بر گیری... شاید دلیلی باشد... برای... زندگی دوباره این تن كبـــــــــــــود شده از... تنهائی...!!!!
*mahsa*
"دلــــــــــــــم" ... .. برای تمـــام حرف هایی که نمیزنی .... .. .. .. تنــــــگ است ... !!!
*mahsa*
اگه دستم به جدای برسه اونو از خاطرها خط میزنم از دل تنگ تموم ادما از شب روز خدا خط میزنم اگه دستم برسه به اسمون با ستاره ها قیامت میکنم نمیزام کسی عاشق نباشه ماهو بین هم قسمت میکنم وقتی گاهی من و دل تنها میشیم حرفای نگفتنی رو میشه دید مشه بین سکوت ما دو تا خیلی از ندیدنها رو میشه دید قصه جدای ما ادما قصه دوری ماست از خودمون دوری من و تو از لحظه عشق قصه سادگی گمشه دمون......
*mahsa*
دقت کردین ما ایرانیا وقتی بچه هستیم، می گن بچه است، نمی فهمه ! وقتی نوجوان هستیم، می گن نوجوونه، نمی فهمه ! وقتی جوان هستیم می گن جوون و خامه، نمی فهمه ! وقتی بزرگ می شیم، می گن داره پیر می شه، نمی فهمه ! وقتی هم پیر هستیم می گن پیره، حالیش نیست! نمی فهمه ! فقط موقعی که می میریم میان سر قبرمون و می گن عجب انسان فهمیده ای بود !
*mahsa*
رنج هست، مرگ هست، اندوه جدایی هست، اما آرامش نیز هست، شادی هست، رقص هست، خدا هست. زندگی، همچون رودی بزرگ، جاودانه روان است. زندگی همچون رودی بزرگ که به دریا می رود، دامان خدا را می جوید . خورشید هنوز طلوع میکند فانوس ستارگان هنوز از سقف شب آویخته است : بهار مدام می خرامد و دامن سبزش را بر زمین می کشد : امواج دریا، آواز می خوانند، بر میخیزند و خود را در آغوش ساحل گم میکنند. گل ها باز می شوند و جلوه می کنند و می روند . نیستی نیست . هستی هست . پایان نیست. راه هست. تولد هر کودک، نشان آن است که : خدا هنوز از انسان ناامید نشده است .
*mahsa*
قرآن ! من شرمنده توام اگر ترا از یک نسخه عملی به یک افسانه موزه نشین مبدل کرده ام .
*mahsa*
چقدر زیباست غریبه ای آشنایت شود که از قبل، رویای با او بودن را در سر می پروراندی…
*mahsa*
ناگهــــان ... از تصــــور انکه دلـــــت برایم تنـــــــگ شده باشد... دلم ضعـــــــف می رود... چه ارزویی بالاتـــر از انکه ... تـــــو به مـــــن ... ... وابســـته شده باشــــی؟!
*mahsa*
شب خوش.... ما بریم آشپزی....
*mahsa*
همه ی دردم این است که یک نفر در زندگی من هست که نیست ! .
*mahsa*
سیاهی زیر چشم هایم را دوست دارم !
جای پای رفتن توست ...
.
*mahsa*
عادت نمیکنی به نبودنش ، به ندیدنش ، به نشنیدن صدایش ! خودتو خفه نکن ! .