*mahsa*
دلم را سپردم به بنگاه دنیا و هی آگهی دادم اینجا و آنجا و هرروز برای دلم مشتری آمد و رفت وهی این و آن سرسری آمد و رفت ولی هیچ کس واقعا اتاق دلم را تماشانکرد دلم قفل بود کسی قفل قلب مرا وا نکرد یکی گفت چرا این اتاق پر از دود و آه است یکی گفت چه دیوار هایش سیاه است. یکی گفت چرا نور اینجا کم است و آن دیگری گفت و انگار هر آجرش فقط از غم و غصه و ماتم است! و رفتند و بعدش دلم ماند بی مشتری ومن تازه آن وقت گفتم: خدایا تو قلب مرا می خری؟ و فردای آن روز خدا آمد و توی قلبم نشست و در را به روی همه پشت خود بست و من روی آن در نوشتم: ببخشید، دیگر برای شما جا نداریم از این پس به جز او کسی را نداریم.
*mahsa*
به کلاغها بگویید !!! به کلاغها بگویید : قصه ی من اینجا تمام شد ... ! یکی بود و نبود مرا با خود برد ... .
*mahsa*
در عجبم از نخود و لوبیا با این جثه ی ریز ، که چه بادهای عظیمی در خود نهفته دارند !!!!!!!1
*mahsa*
غضنفر دندونش درد میکرده میره دکتر میگه : همه رو بکش بجز اونی که درد میکنه ! دکتر میپرسه چرا ؟ میگه : بذار مثل سگ تنها بمونه !!!!
*mahsa*
درب خودرو باز است............."سمند دکتر شریعتی"
*mahsa*
می خوام به سردی شب هام بخندم . . . می خوام به پوچی فردام بخندم . . . وقتی می بینمت با دیگرونی . . . تو اوج گریه هام می خوام بخندم . . . می خوام داد بزنم تنهای تنهام . . . می خوام وقتی میگم تنهام بخندم . .