mahsa
هر که را دیدیم از مجنون و عشقش قصه گفت کاش می گفتند در این ره، چه بر لیلا گذشت . . .
mahsa
dusetun daram bayad beram bay
mahsa
گاهی اوقات دستهایم به آروزوهایم نمی رسند شاید چو آروزو هایم بسیار بالاست....ولی درخت سر سبز و شاداب صبرم می گوید: امیدی هست.... چون خدایی هست.... آری... و چه زیبا نوشته بود : همواره با خود تکرار می کنم امیدی هست.. چون خدایی هست...
mahsa
امضا: خستههههههههههههههههههههههه parisa این داستان رو دوستم برام تعریف کرده و قسم میخورد که واقعیه:دوستم تعریف میکرد که یک شب موقع برگشتن از ده پدری تو شمال طرف اردبیل، جای این که از جاده اصلی بیاد، یاد باباش افتاده که می گفت؛ جاده قدیمی با صفا تره و از وسط جنگل رد میشه! اینطوری تعریف میکنه: من احمق حرف بابام رو باور کردم و پیچیدم تو خاکی، ٢٠ کیلومتر از جاده دور شده بودم که یهو ماشینم خاموش شد و هر کاری کردم روشن نمیشد. وسط جنگل، داره شب میشه، نم بارون هم گرفت. اومدم بیرون یکمی با موتور ور رفتم دیدم نه میبینم، نه از موتور ماشین سر در میارم! راه افتادم تو دل جنگل، راست جاده خاکی رو گرفتم و مسیرم رو ادامه دادم. دیگه بارون حسابی تند شده بود. با یه صدایی برگشتم، دیدم یه ماشین خیلی آرام و بیصدا بغل دستم وایساد. من هم بیمعطلی پریدم توش. این قدر خیس شده بودم که به فکر این که توی ماشینو نیگا کنم هم نبودم. وقتی روی صندلی عقب جا گرفتم، سرم رو آوردم بالا واسه تشکر، دیدم هیشکی پشت فرمون و صندلی جلو نیست!!! خیلی ترسیدم. داشتم به خودم میاومدم که ماشین یهو همون طور بیصداراه افتاد.
mahsa
از قیافه پسره معلومه مسواک شخصی هم نداره ، قیافش شبیه دمپایی جلو بسته ی توالت میمونه بعد استاتوس زده : . . . "من هميشه بهترين ها واسم بوده و هست، اگه مال من نشدی قطعاً بهترين نبودی" اینو کجای دلم بزارم آخه؟!!!!!
mahsa
دانشجوها برای شیطنت ، روی تخته ی کلاس نوشتند : شورت استاد ، قرمز گل گلیه ! ...استاد... اومد تو کلاس ، یه نگاه به تخته کرد و با خونسردی خاصی گفت : هر کی اینو نوشته مامانش راز دار نبوده
من
14 سال و 2 روز و 4 ساعت و 3 دقيقه قبل
14 سال و 2 روز و 4 ساعت و 2 دقيقه قبلمنم امشب بد جور عجیب ناراحتم نمیدونم چرا....!!!!؟؟؟چشمام خیسه
14 سال و 2 روز و 3 ساعت و 59 دقيقه قبل