مهشاد
هزاران معجزه میان آسمان و زمین معطل است دستی باید تا معجزه ها را فرود آورد . . .
مهشاد
کسی که بر قلب خود غلبه نکرد بر هیچ چیز غالب نخواهد شد. زرتشت
مهشاد
با مردم یگانه باش تا محرم و مشهور شوی زرتشت
مهشاد
از پنجره روزگار به درخت عمر که مینگرم / خوش تر از یاد خداوند ثمری نیست . . .
مهشاد
تو رفته ای که بی من,تنها سفر کنی من مانده ام که بی تو,شبها سحر کنم تو رفته ای که عشق من از سر بدر کنی من مانده ام که عشق تو را تاج سر کنم . . .
مهشاد
استعداد عجیبی در شکستن داری ، قلب ، غرور ، پیمان استعداد عجیبی در نشستن دارم ، به پای تو ، به امید تو ، در انتظار تو . . .
مهشاد
چه خوش خیال است ، فاصله را میگویم ، به خیالش تو را از من دور کرده نمیداند جای تو امن است ، اینجا در میان دل من . . .
مهشاد
لبریز غزل بیا همی آهسته چون آیه بخوان مرا کمی آهسته آهسته مرا رها بکن از سر عشق تا در تو رها شوم دمی آهسته .
مهشاد
ای کاش که دست کم سرایم باشی / یا شاخه گلی لای کتابم باشی / در این همه تاریکی مطلق با تو / خورشید که نه چراغ خوابم باشی
مهشاد
ای نشسته درخیال من، فراموشم مکن با فراموشی و تنهایی، هم آغوشم مکن زندگانی می کنم چون شعله با خود سوختن زنده ام با سوز و ساز خویش، خاموشم مکن .
مهشاد
. امروز که آینه جوابش سنگ است / در ذهن زمانه عشق هم بی رنگ است هر کس که نداند تو خودت می دانی / آری به خدا دلم برایت تنگ است . . . . .
مهشاد
به کدامین شهر نگاهت بخشم دل بی تابم را / تو تمنای دلی هر شب و هر خوابم را
مهشاد
نمیدانم چرا بیمارم امشب / سکوتی خفته در گفتارم امشب / غم اشک دلم آهسته میگفت / پریشان از فراق یارم امشب
مهشاد
آیینه ی پر گرد دلش میگیرد، این قافیه ی درد دلش میگیرد، یک چاه پر از هیچ نشانش دهید، آن لحظه که مرد دلش میشکند. ب.ش