مهشاد
محبوبه یک پیر مرد بودن بهتر است تا کنیز یک مرد جوان بودن . . . (انگلیسی)
مهشاد
به استاد میگم لطفا کمکم کنید دارم مشروط میشم میگه نمره میخوای گفتم پَـــــ نَ پَــــــ… نظر شما رو در مورد مقدار و جنس خاکی که باید بریزم تو سرم میخوام!
مهشاد
هیچ وقت دل یه دختر پاک و معصوم رو نشکن و باهاش بدرفتاری نکن چون میره بینیش رو عمل میکنه و میاد دیگه محل سگ هم بت نمیده ! .
مهشاد
نمی خواهم بعد از مرگم به احترامم یک دقیقه سکوت کنی
اکنون که زبانت نیش دارد دهنت را ببند !
مهشاد
آیا میدانید بعضی وقتها وجدان مانع ارتکاب گناه نمی شه، فقط گناه رو کوفت آدم می کنه!
مهشاد
هر لحظه یادم میکنی
یک عمر با یاد توأم.
همواره در فکر منی
من روز و شب فکر توأم.
مهشاد
وقتی تنها شدم فهمیدم
قصه مادر بزرگها راست بود
همیشه یکی بود یکی نبود
مهشاد
زندگی اجبار است ... مرگ انتظار است ...
عشق یك بار است ... جدایی دشوار است ...
ولی یاد تو تكرار است ... !
مهشاد
یارو تو اتوبوس كبریت میخواسته به بغلی میگه
اسمت چیه ؟
-غضنفر . به به،
شغلت چیه؟ -زنبوردار به به،
كجا میری؟ -اهواز عجب جایی،
كبریت داری؟ -نه…..
نه و نكمه، با اون اسمت، پدرسگ پشه باز، تو این گرما سگ میره اهواز كه تو میرى
مهشاد
منکه از کوی تو بیرون نرود پای خیالم... نکند فرق بحالم! چه برانی.. چه بخوانی.. چه به اوجم برسانی.. چه به خاکم بکشانی.. نه من آنم که برنجم!!! نه تو آنی که برانی!!!
مهشاد
آن شب را به خاطر بسپار.
آن لحظه اش را که چشم در چشم دوخته بودیم و هر دو دیده هایمان گریان...
اما جرأت نداشتیم گامی دیگر برداریم به جلو یا پشت!!؟
و فقط آرزو کردیم.
آرزو کردیم این لحظه وجود نداشت...
لحظه با هم بودن و از مرگ گفتن و آرزویش را کردن...
مهشاد
تو را نمی بخشم نمی بخشمت بخاطر تمام خنده هایی که از صورتم گرفتی بخاطر تمام غمهایی که بر صورتم نشاندی بخاطر دلی که برایم شکستی بخاطر احساسی که برایم پرپر کردی بخاطر زخمی که بر وجودم نشاندی بخاطر نمکی که بر زخمم گذاردی و می بخشمت بخاطر عشقی که بر قلبم حک کردی
مهشاد
امروز هم گذشت یه روز دیگه از روزهای بی تو بودن هنوز از این روزهای وحشتناک باقی مونده … تنهای تنها میون این همه آدم سخته. دلم میگیره وقتی بهش فکر میکنم وقتی نگاه می کنم وتا فرسنگها کسی را پشت و پناهم نمی بینم خسته شدم از این همه لبخند زورکی از این همه بهونه الکی ای کاش یه ذره فقط یه ذره شهامت داشتم اونوقت واسه پنهون کردن بغض تو گلوم سرفه نمی کردم ونمی گفتم مثل اینکه سرما خوردم اونوقت دیگه بهونه اشکام رفتن پشه تو چشمم نبود خسته ام از جواب دادن های دروغکی از اینکه به دروغ بخندمو اعلام رضایت بکنم تا کسی نفهمه روزگارم عالیه برای سوختن برای نابودی من به اینا کار ندارم دلم واسه تو تنگ شده .