مهشاد
دستی ز کرم به شانه ی ما نزدی / بالی به هوای دانه ی ما نزدی دیری ست دلم چشم به راهت دارد / ای عشق سری به خانه ی ما نزدی . . . .
مهشاد
آخر پاییز شد ، همه دم می زنند از شمردن جوجه ها !! اما تو امشب ، بشمار ، تعداد دل هایی را که به دست آوردی ... بشمار ،تعداد لبخند هایی که بر لب دوستانت نشاندی ... بشمار ، تعداد اشک هایی که از سر شوق و غم ریختی ... فصل زردی بود ، تو چقدر سبز بودی ؟! جوجه ها را بعدا با هم میشماریم ...
مهشاد
سیب از درخت افتاد ... ستاره از آسمان ... تو از دماغ فیل ... و من از پل صراط گاهی فرقی نمیكند از كجا... سرنوشت مشتركی ست سقوط
مهشاد
سلامتی مادرهای قدیم که وقتی لنگه دمپایی رو پرت میکردن طرفمون صاف میامد میخورد تو سرمون!!!
مهشاد
باخیال توبه سر بردن اگر هست گناه، باخبرباش که من غرق گناهم هرشب
مهشاد
`با`هیچ `با`ر`ا`نی`
`رد` `پا`یت `از`کو`چه` `ها`ى`
قلبم` پاک` `نمیشود`
مهشاد
عجیب است دریا ، همین که غرقش میشوی پس میزند تو را ، مثل تو !
مهشاد
حالم را پرسیدند گفتم رو به راهم نمیدانند رو به راهی که تو رفته ای …
مهشاد
قاصدک! شعرمرا از بر کن: برو آن گوشه ی باغ ، سمت آن نرگس مست ، و بخوان در گوشش و بگو : باورکن یک نفر یاد تورا دمی از دل نبرد..
مهشاد
پسر خاله ام مدارکشو داده واسه ترجمه که اقدام کنه واسه خارج، بعد اومده خونه ما میگم چایى میخورى یا شربت؟؟؟ میگه قهوه اسپرسو اگه دارى بیار !!!!!!! میگم هفته پیش که خاکشیرو با کاسه سر میکشیدى یادت نیست؟!!! پسر خاله است ما داریم؟
مهشاد
بنگر که بزرگترین آرزوی من چه کم حرف است . . . “تو . . . “
مهشاد
اگر امشب هم از حوالی دلم گذشتی آهسته رد شو غم را با هزار بدبختی خوابانده ام . . .
مهشاد
عجب جوش و خروشی بود عشقت / خراب باده نوشی بود عشقت
بهشتم را به سیبی داد بر باد / عجب آدم فروشی بود عشقت . . .
مهشاد
تورا آرزو نخواهم کرد ، هیچ وقت ! تورا لحظه ای خواهم پذیرفت که خودت بیایی،با دل خود نه با آرزوی من