مهشاد
واسهت چند تا شمع روی میز روشنه.. کنارش یه شاخه رز صورتی
یکم اونطرفتر منم که میخواد.. تورو داشته باشم به هرقیمتی
پس پنجره فصل پائیزیه.. داره دست تکون میده ابرسیاه
هوا سردو غمگین و بارونیه.. درست مثل من توی این لحظهها
نمیدونی دلتنگی خیلی بده.. نمیخوام ازت دوربشم بیش ازین
بیا بگذر از این همه فاصله.. بیا ساعتی پیش قلبم بشین
کنارم بشین با تو حالم خوشه.. بذار عطر تو باشه تو این فضا
بذار اون رز صورتی تازه شه.. بذار که جدایی بشه روسیا
مهشاد
سکوت را فقط با آوازي شيرين بشکن
مهشاد
جبران خلیل جبران:دوست بدارید لیکن عشق را به زنجیر بدل نکنید
مهشاد
خدایا...!!! جای سوره ای به نام " عشق " در قرآنت خالی ست که اینگونه آغاز میگردد : و قسم به روزی که قلبت را می شکنند . . . و جز خدایت مرهمی نخواهی یافت.....
مهشاد
از تصادف جان سالم به در برده بود و می گفت زندگی اش را مدیون ماشین مدل بالایش است و.... خــــــــــــــــــــــــدا همچنان لبخند میزد
مهشاد
صدور هیچ گذرنامه و ویزایی لازم نیست وقتی به خدا پناهنده می شوید......
مهشاد
دستانت
حلقه میزنند به دور کمرم…
این تنها <پرانتز> دوست داشتنی زندگی من است…
مهشاد
خدایا… دستانی را در دستانم قرار بده که پاهایش با دیگری پیش نرود…
مهشاد
نفست باران است ، دل من تشنه ی باریدن ابر ، دل بی چتر مرا میهمان کن . . .
مهشاد
نمیدانم چرا چشمانم گاهی بی اختیار خیس می شوند می گویند حساسیت فصلی است آری من به فصل فصل این دنیای بی تو حساسم . . .
مهشاد
پسر به دختر : می خوای خورشید زندگی من باشی ؟
دختر : آره
پسر : پس ۹۲,۹۵۵,۸۸۷٫۶ مایل از من دور بمون !