مهشاد
اگه میدونستی قطره بارون وقت دور شدن از ابرا چه حسی داشت، اگه میدونستی یه بندر وقت رفتن کشتیها چه تنها میشه ، اگه میدونستی درخت کاج وقت پر کشیدن پرندهها چه غمگین میشه اگه میدونستی رفتنت چه آتیشی به جونم کشید اون وقت این قدر راحت نمیگفتی : خداحافظ
مهشاد
چشمانم برای تو .... دیگه نمی خوام جایی رو ببینم ... به جز صورت تو .... دستانم برای تو .... دستانی که نمی توانند تو را لمس کنند نمی خواهم ..... اشکانم برای تو ... چون نمی خواهم برای دیگری جاری شوند .... قلبم برای تو .... چون تمام تپش های قلبم برای تو بود وبس .... جسدم برای خاک ... چون از آن متولد شدم ... وبه آن باز خواهم گشت ... گفته هایم برای تو .... چون فقط برای تو گفتم ... عشقم برای تو ... چون دیگر نیستم تا عاشق باشم .... خاطراتم را خواهم برد ... ودیگر چیزی از این دنیا .... از من نخواهد موند دوستت دارم مهربونم
مهشاد
تنهايي يعني وقتي در اثر يه اتفاق دلت مي شكنه هيچكس پيدا نشه كه خورده شيشه هاي دلتو جمع كنه!!!
مهشاد
لنگه هاي چوبي درب حياطمانگرچه كهنه اند و جير جير مي كنند..محكمند!خوش به حالشان كه لنگه همند..............
مهشاد
هنوز برايت مي نويسم درست شبيه دخترك نابينايي
كه هر روز بي آنكه بداند براي ماهي قرمز مرده اش
غذا مي ريزد...!!!
مهشاد
سخت ترين دوراهـي: دو راهي بين فراموش كردن و انتظار است. گاهي كامل فراموش ميكني و بعد ميبيني كه بايد منتظر مي ماندي. و گاهي آنقدر منتظر مي ماني كه ميفهمي زودتر از اينها بايد فراموش مي كردي.....!
مهشاد
آموخته ام که بدون عشق می توان ایثار کرد اما... بدون ایثار هرگز نمی توان عشق ورزید.
مهشاد
دلم باغی پر از ریحان و گل بود به روی رود عشقت مثل پل بود نگاهم کردی و ویران شد این دل مگر چشم تو از قوم مغول بود؟
مهشاد
دلم غرق تماشا بود، رفتی
میان اشک و آه و دود رفتی
کنار حسرتی دیرینه ماندم
بهار من، گل من، زود رفتی
مهشاد
من و باران، من و دریا، من و تو من و شببو، من و فردا، من و تو دوباره عاشقی را میسراییم من و مجنون، من و لیلا، من و تو
مهشاد
مهم نیست در عشق به وصال برسی مهم اینست که لیاقت تجربه کردن یک عشق پاک رو داشته باشی..
مهشاد
نترس باز شروع نمیکنم اصلا تمام نشده که بخواهم شروع کنم
همین دلم برایت تنگ شده را هم به تو نمی گویم
تو راحت باش
من خوبم ....من آرامم......
آخر من قول داده ام که آرام باشم
باورت می شود؟ من خوبم
مهشاد
دلتنگی عین یه مار اومده رو قلبم نشسته هر چند لحظه ... یا چند ساعت گاهی هم چند روز یک بار میآد نیششو فرو میکنه تو قلبم ... گُر میگیرم .. بعد آرووم میشم .. دوباره.................... خاطره
مهشاد
آب و هوای دلم آنقدر بارانیست که رخت های دلتنگی ام را مجالی برای خشک شدن نیست اینگونه است که دلم برایت همیشه تنگ است ...