مهشاد
آهسته گام بر می دارم و می روم از این شهر خیالی و تو در سطر سطر این کاغذها تا همیشه می مانی .
مهشاد
عاشق که شد به حالش نظر نکرد ، ای خواجه درد نیست وگرنه طبیب هست . (حافظ)
مهشاد
عده ای مثل قرص جوشانند ، در لیوان آب که بیندازیشان طوری غلیان کرده و کف می کنند که سر می روند ، اما کافی است کمی صبر کنی بعد می بینی که از نصف لیوان هم کمترند .
مهشاد
خداوندا ، دستانم خالی اند و دلم غرق در آرزوها ، یا به قدرت بی کرانت دستانم را توانا گردان ، یا دلم را از آرزوهای دست نیافتنی خالی کن .
مهشاد
هیچ چیز ویرانگرتر از این نیست که متوجه شویم کسی که به آن اعتماد داشته ایم ، عمری فریبمان داده است ، یکی باش برای یک نفر ، نه تصویری مبهم در خاطره ها !
مهشاد
هرکی با زمزمه ی عشق دو سه روزی عاشقم شد ، عشق اون باعث زجر همه دقایقم شد ، اون که عاشق بود و عمری از جدا شدن می ترسید ، همه هراس و ترسش به دروغش نمی ارزید .
مهشاد
من ترک عشق شاهد و ساغر نمی کنم ، صد بار توبه کردم دیگر نمی کنم ، باغ بهشت و سایه ی طوبی و قصر حور ، با خاک کوی دوست برابر نمی کنم . (حافظ)
مهشاد
دل به امید صدایی که مگر در تو رسد ، ناله ها کرد در این کوه که فرهاد نکرد . (حافظ)
مهشاد
ای غایب از نظر به خدا می سپارمت ، جانم بسوختی و به دل دوست دارمت ، تا دامن کفن نکشم زیر پای خاک ، باور مکن که دست ز دامن بدارمت . (حافظ)
مهشاد
از اوج فلک ستاره چیدن سخت است، دور از منی و به تو رسیدن سخت است / ای دوست که بی تو زندگی زندان است / بدان که از تو دل بریدن سخت است
مهشاد
فانوس شب وداع، باهر سوسو / میگفت که آن کوجه ی رویایی کو، او بود کمی شعر و هوایی ابری، امروز نه ابریست، نه شعریست، نه او!
مهشاد
نمیدانم چرا چشمانم گاهی بی اختیار خیس میشوند، میگویند حساسیت فصلی است، آری من به فصل فصل این دنیای بی تو حساسم
مهشاد
نامه هایم که چراغ قلبت را روشن نکرد! امشب تمامشان را بسوزان شاید بتوانی تنهایی ات را ببینی
مهشاد
اونی که دوستت داره زندگیشو پات میریزه که فقط شادیتو ببینه، تویی که دوست داشته میشی هزار تا ناز میکنی براش!
مهشاد
اون لحظه که گفتی: یکی بهتر از تورو پیدا کردم، یاد اون روزایی افتادم که به صد تا بهتر از تو گفتم من بهترینو دارم