مهشاد
. سلامتی مادر که وقتی غذا سر سفره کم بیاد اولین کسی که از اون غذا دوس نداره خودشه . . .
مهشاد
داستان “اینبار قول بدهیم که نخندیم(دیدگاه)
مهشاد
روزی جراحی برای تعمیر اتومبیلش آن را به تعمیرگاهی برد!
تعمیرکار بعد از تعمیر به جراح گفت: من تمام اجزا ماشین را به خوبی می شناسم و موتور و قلب آن را کامل باز می کنم و تعمیر میکنم! در حقیقت من آن را زنده می کنم! حال چطور درآمد سالانه ی من یک صدم شما هم نیست؟!
جراح نگاهی به تعمیرکار انداخت و گفت : اگر می خواهی درآمدت ۱۰۰برابر من شود اینبار سعی کن زمانی که موتور در حال کار است آن را تعمیر کنی!
مهشاد
تو دنیایی که نمیتونیم تو خیابون راه بریم و بلند بلند گریه کنیم مجبوری توی خیابون راه بری و پشت هم سیگار بکشی ... ... ... ای آدمها این سیگار ها همان بغض هاییست که نمیتوانیم بشکنیم همان حرف هایست که نمیتوانیم بزنیم...!!!
مهشاد
بیشترین دروغی که در این دنیا گفتم این کلمه است: خوبم.... خدایا ؛ کسی را که قسمت کس دیگریست، سر راهمان قرار نده ، تا شبهای دلتنگیش برای ما باشد و روزهای خوشش برای دیگری خیانت یک اشتباه نیست . . . درست ترین اتفاق در یک رابطه اشتباه است براي اينكه انسان كمال يابد صد سال كافي نيست، ولي براي بد نامي او يك روز كافي است.«مثل چيني» هنگام یاد کردن از عروسی ها، زنان در مورد "مراسم جشن" صحبت میکنند، مردان درباره "میهمانی های دوران مجردی." تا زماني كه ريشه عميق است ترسي از باد وجود ندارد.«مثل چيني» کلافه شدن یعنی ، دلتنگ کسی باشی که نیست.حوصله کسی را نداشته باشی ، که هست.
مهشاد
بـه فکر نــوازش دست های منی! بی آنکــه بدانی ؛ دلم است که تنها مانده دست هایــم ، دو تاینــد!
مهشاد
هیچ اتفاق خاصی نیفتاده! ستون حوادث خالیست...
هنوز زنده ام بی تو! باورت میشود؟
مهشاد
چنــد ساعتی با هم بودیــم! من بــه تــو نگــاه میکردم .. و .. تو به ساعتت تـــو قرار داشتی و .. من بی قــراری!
مهشاد
تبسم شيرين عشق، گوشه اي از نگاه خداست، تنها به نگاه او مي سپارمت. هيچگاه نگذار در کوهپايه هاي عشق کسي دستت را بگيرد که احساس مي کني در ارتفاعات آنرا رها خواهد کرد. اگر روزي مرا دوست نداشتي فرياد مكن آرام در گوشم بگو تا آهسته بميرم.
مهشاد
برای زنده ماندن به تپش قلب نیاز دارم،برای داشتن تپش قلب ،به یک قلب نیاز دارم برای داشتن قلب به شادی نیاز دارم برای داشتن شادی به دوستی نیاز دارم و برای دوستی، همیشه به تو نیاز دارم
مهشاد
شبهای سردوتاریک با تب تنهایی یک تصور قشنگ ازتووعشق رویایی.. شبهافقط فکرتورابه آغوش میکشکم خوشابه حال توکه ازفکرمن رهایی من وبازی روزگاروقصه تلخ عادت.. چه کنم بعدتوبا این همه رسوایی؟ گفتی که تویی آن نیمه گمشده ام! یادت هست؟ قلب من لرزید باآن جمله شیدایی ترسم که عشقمان هوس باشد دوست.. ای خدامن رارها کن ازعشق دنیایی
مهشاد
زمان به من اموخت : که دست دادن معني رفاقت نيست ، بوسيدن قول ماندن نيست ، و عشق ورزيدن ضمانت تنها نشدن نيست زندگي دفتري از خاطرهاست ... يک نفر در دل شب ، يک نفر در دل خاک ... يک نفر همدم خوشبختي هاست ، يک نفر همسفر سختي هاست ، چشم تا باز کنيم عمرمان مي گذرد... ما همه همسفريم