مهشاد
اگر چه عاشقی پر شور بودیم به خود نزدیک و از هم دور بودیم شب و روز از جدایی میسرودیم من و تو وصلهای ناجور بودیم
مهشاد
کاش دنیا یکبار هم که شده بازیش را به ما می باخت مگر چه لذتی دارد این بردهای تکراری برایش؟!...
مهشاد
از بس خوابت را دیده ام دیگر نمی گویم "خوابم میآید" میگویم "یـــــــارم میآید" وعده ی ما همان رویای همیشگی……………………
مهشاد
زندگی کوتاهتر از آن است که به خصومت بگذرد و قلبها گرامی تر از آنند که بشکنند فردا طلوع خواهد کرد حتی اگر ما نباشیم پس بیایید کارت سوختمان را به یکدیگر بدهیم..
مهشاد
دانشجو گر عاشق شود بي پرده مشروط مي شود،
چيزي شبيه حذف ترم با عشق ممكن مي شود!
مهشاد
زن: اگه امشب نيايي بريم خونه مامانم ديگه منو نميبيني! مرد: براي چي؟ زن: واسه اينكه چشمهاتو درميآرم!
مهشاد
روزي خواجه اي در ميان دسته اي از عوام، اندر فوايد سحرخيزي سخن مي راند كه: ايهاالناس! همانند من كه همواره صبح زود از خواب برمي خيزم عمل كنيد كه فوايد بسياري بر آن مترتب است. بهلول در آن جمع بود، گفت: اي خواجه! تو از خواب برنمي خيزي، از رختخواب برمي خيزي! و ميان اين دو تفاوت از ارض تا سماء است..؟!
مهشاد
کوتاه ترين فاصله براي گفتن دوست دارم فقط يه لبخنده..
.
.
.
حالا ديگه نگفتم نيشتو تا بناگوش باز كن كه..!
اه اه اه! چه بدم مي خندي!
مهشاد
يكي از نديمان خاص هارون الرشيد از محلي مي گذشت كه بهلول ندانسته تنه اي بدو زد. نديم در خشم شد كه:احمق! ميداني من چه كسي هستم؟ گفت:آري، نيك مي دانم چون تو را قبلا هم ديده ام. گفت:كجا؟ گفت:در دارالمجانين!!* نديم نعره برآورد كه:مردك نادان! من در بارگاه هارون مقيمم و نديم خاص اويم. بهلول گفت: من هم كه همين را گفتم...؟!!
مهشاد
عاشق و مجنونت شدم .نخونده مهمونت شدم. کلي پريشونت شدم. شمع تو شمدونت شدم .خاک تو گلدونت شدم . خادم دربونت شدم . عمري غزل خونت شدم..
.
.
.
اما چون پول نداشتم گفتي برو گور بابات..؟!
مهشاد
نازكتر از بلورم و نرم تر از حرير..
اگر هم قصد شكستن داري، سنگ بي انصافيست!