محمد مهدی
به روي گونه تابيدي و رفتي مرا با عشق سنجيدي و رفتي تمام هستي ام نيلوفري بود تو هستي مرا چيدي و رفتي
محمد مهدی
حالا دیگه تو غربتش ستاره سر نمیزنه تو لحظههای بیکسیش پرنده پر نمیزنه با کوله بار خستگی ، تو جادههای خاطره مسافر خسته من ، یه عمره که مسافره
محمد مهدی
اگر دروغ رنگ داشت هر روز شاید ده ها رنگین کمان در دهان ما نطفه می بست و بی رنگی کمیاب ترین چیزها بود اگر شکستن قلب و غرور صدا داشت عاشقان سکوت شب را ویران می کردند اگر به راستی خواستن توانستن بود محال نبود وصال! و عاشقان که همیشه خواهانند همیشه می توانستند تنها نباشند
محمد مهدی
به زور لبخند نزن! بعضی وقت ها باید تا بی نهایت آرامش گریه کرد اون وقته که تبسمت... زیباتر از رنگین کمان بعد از بارون میشه...!!!
محمد مهدی
شاید آن روز که سهراب نوشت: تا شقایق هست زندگی باید کرد.... خبری از دل پر درد گل یاس نداشت.... باید اینطور نوشت: هر گلی هم باشی چه شقایق!چه گل پیچک ویاس! زندگی اجباریست! زندگی در گرو خاطره هاست! خاطره در گرو فاصله هاست! فاصله تلخ ترین خاطره هاست!!!
محمد مهدی
عشقت را رها کن اگر خودش برگشت مال توست اگر برنگشت از اول هم مال تو نبوده.....
محمد مهدی
نوایی حزن انگیز ... صحنه ای خالی از حضورت... پرده ی خاک فرو می افتد... و من مات و مبهوت صحنه ی پایانی این نمایش... هراسان از لحظه های بی تو بودن، به دور و برم نگاه می کنم... در چارچوب هیچ چهره ای، لبخند مهربان و نگاه معصومت قاب نشده! بعد از تو مهربانی و معصومیت را در چه بجویم؟ آه! بعد از تو انگار دل سازم شکسته... آسمان کلماتم ابریست و هوای شعرم بارانی! بعد از تو از چه بگویم؟ با که بگویم؟ "مرد" باید بود در تحمل نبودنت ای "زن"! این نام چه بزرگت می کند و بار نبودنت را چه سنگین... "مادر"! هنوز حیرانم از این کوچ... زخمی از این پرواز... تا ابد بر دل می ماند زخم این هجر و بر لب می ماند نامت... آرام در گوش خدا زمزمه می کنم که یک بار دیگر گرمی آغوشت را به زمستان تنهایی ام ببخشد... شانه هایت را به اشکهایم... و حضورت را به لحظه هایم! اما افسوس که مسافرم را قصد بازگشت نیست...
محمد مهدی
چشمانم به دنبال بهانه ای هستند برای باریدن... ... و چه بهانه ای ابری تر از نبود تو در کنارم؟
محمد مهدی
بهار بودم... پر از طراوت و زندگی گامهایم سبکتر از نسیم دامن احساسم پر از هزاران شکوفه متبسم هزاران هَزار غزلخوان همنوای دل عاشقم و... بهار بودم اما... اما تو از بهاری بودنم فقط به دنبال بهانه ای بودی برای بارانی کردن آسمانم!
محمد مهدی
پیش از این هیچگاه دوست دار تنهایی نبودم... اما نمی دانم چه شده که این روزها... دلم می خواهد تنها باشم تا آغوش لحظه هایم پر شود از حضور تو!
محمد مهدی
دلی گفت: که آخر چه بود حاصل من؟ عشق فرمود: تا چه بگوید این دل من! عقل نالید: کجا حل شود این مشکل من؟ مرگ خندید: در این خانهی ویرانهی من!
محمد مهدی
در شيريني بوسه غرق بوديم كه ناگهان شوري اشك رابر لبانم احساس كردم و فهميدم كه اين بوسه ي جدايست گريستن خوب نيست مگر بشود جوري گريست که چشمها نفهمند روزي که گفتي منتظر باش و رفتي تنها شدم وگريستم ، اما هم اکنون تنها نيستم انتظار با من است ولي هر دو با هم مي گرييم
محمد مهدی
مي دوني دوست يعني چي؟ د:داشتن و:اونيکه س:ستايش کردنش ت:تمومي نداره
محمد مهدی
هميشه فكر مي كردم اگه يه روز نباشي مي ميرم ....... اما من نمردم من داغون شدم ........ خيلي دلم مي خواد بگم فراموشت كردم ...... ولي واقعيت اينه كه نمي تونم فراموشت كنم . خيلي دلم مي خواد خوابتو ببينم ولي از وقتي كه رفتي چشمام خيسه و خواب به چشمام نمياد . يادته اشكامو پاك مي كردي ؟؟؟؟؟؟؟ مي خوام بخوابم خوابتو ببينم .........اشكامو پاك مي كني ؟؟؟؟؟؟
محمد مهدی
اگر کلمه دوستت دارم قيام عليه بندهاي ميان من و توست اگر کلمه دوستت دارم راضي کننده و تسکين دهنده قلب هاست اگر کلمه دوستت دارم پايان همه جدايي هاست اگر کلمه دوستت دارم نشانگر عشق راستين من به توست اگر کلمه دوستت دارم کليد زندان من و توست پس با تمام وجود فرياد ميزنم دوستت دارم
سوگند جان.../
12 سال و 11 ماه و 2 ساعت و 2 دقيقه قبل
12 سال و 11 ماه و 2 ساعت و 1 دقيقه قبلبرن حرفاشون رو بزنن هر چی خودشون تصمیم گرفتن.../
12 سال و 11 ماه و 2 ساعت قبلباشه واستا عکساش رو الان بهت خطاب میدم ببین پسرم چه چیزی یه

12 سال و 11 ماه و 1 ساعت و 56 دقيقه قبلبعد عکسا رو نشون هانا خانم بده
باشه داش.../
12 سال و 11 ماه و 1 ساعت و 53 دقيقه قبل