محمد مهدی
همه شب مرغ دلم بر سر دیوار تو بود... میپرید از قفس و عاشق دیدار تو بود... خبرت هست که از خوبی خود بی خبری... بخدا خوبتر از خوبتر از خوبتری...
محمد مهدی
از تمام دنیا فقط چشمهایت را خواستم...!!!! آیا آسمان سهم زیادی از دنیاست؟؟؟؟؟؟؟
محمد مهدی
نگاهت کا[!]ت تا در هوای آمدنت بمیرم...!! تو همیشه دعوتی راس ساعت دلتنگی...!!!!
محمد مهدی
وقتی میگی تنهایی همه میگن این چه حرفیه؟این حرفو نزن...مگه ما مردیم...دیگه نشنوم این حرفو بزنی و.........ولی فقط تا چند دقیقست بعد که نگاه میکنی میبینی بازم تنهایی...واقعا ما آدما چرا اینجوری هستیم؟چرا میخوایم خودمونو خوب جلوه بدیم؟چرا....................؟
محمد مهدی
امروز پیراهنم بدجور بوی مرگ می دهد من و اقای مرگ خیلی وقت است با هم تنها شده ایم در این شبها ستاره ها را می شماریم و باهم دو فنجان چای داغ می خوریم متاسفم جای تو نیست این اتاق دونفر است !
محمد مهدی
پدربزرگ «مجنون» عزيز نيز «ليلي» پدر هميشه «خسرو» و مادرم، عروس خانه، «شيرين» چرا، چرا نبايد كه عاشق تو باشم؟
محمد مهدی
واقعا عشق یعنی چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
محمد مهدی
چرا به مادر لقب سلطان غم رو دادن ؟ چرا نگفتن سلطان شادی؟
محمد مهدی
خدایا چی میشد اون برگرده ....
محمد مهدی
كاش آسمان حرف كویر را می فهمید و اشك خود را نثار گونه های خشك كویر می كرد. كاش دلها آنقدر خالص بودند كه دعا ها قبل پائین آمدن دستها مستجاب می شدند. كاش مهتاب با كوچه های تاریك شب آشنا تر بود. كاش بهار آنقدر مهربان بود كه باغ را به دست خزان نمی سپرد. كاش در قاموس غصه ها ، شكوه لبخند در معنی داغ اشك گم نمی شد. كاش مرگ معنای عاطفه را می فهمید كاش كاش كاش ......
محمد مهدی
روزی از گورستانی می گذشتم روی تخته سنگی نوشته یافتم كه نوشته بود: " اگر جوانی عاشق شد چه كند؟ " من هم زیر آن نوشتم: " صبر " برای بار دوم كه از آنجا گذر كردم زیر نوشته ی من كسی نوشته بود: " اگر صبر نداشته باشد چه كند؟ " من هم با بی حوصلگی نوشتم: "مرگ" برای بار سوم كه از آنجا عبور می كردم انتظار داشتم زیر نوشته من نوشته ای باشد اما زیر تخته سنگ ، جوانی را مرده یافتم
محمد مهدی
گفتم دوستت دارم ، چه صادقانه پذیرفتی ، چه فریبنده آغوشم برایت باز شد ، چه ابلهانه با تو خوش بودم ، چه کودکانه همه چیزم شدی ، چه زود نیازمندت شدم ، چه حقیرانه به خاطر یک کلمه مرا ترک کردی ، چه ناجوانمردنه وازه غریب خداحافظ به میان آمد ، چه بی رحمانه و من سوختم ، چه عاشقانه ولی هنوز هم دوستت دارم غریبه...
محمد مهدی
*پرسید به خاطر كی زنده هستی؟ با اینكه دلم می خواست با تمام وجودم داد بزنم "بخاطر تو" بهش گفتم به خاطر هیچ كس. پرسید پس به خاطر چه زنده هستی؟ با اینكه دلم فریاد میزد "به خاطر تو" با یك بغض غمگین گفتم به خاطر هیچ چیز. ازش پرسیدم تو به خاطر چی زنده هستی؟ در حالیكه اشك تو چشمانش جمع شده بود گفت به خاطر كسی كه به خاطر هیچ زنده است .
سوگند جان.../
12 سال و 10 ماه و 27 روز و 23 ساعت و 7 دقيقه قبل
12 سال و 10 ماه و 27 روز و 23 ساعت و 7 دقيقه قبلبرن حرفاشون رو بزنن هر چی خودشون تصمیم گرفتن.../
12 سال و 10 ماه و 27 روز و 23 ساعت و 6 دقيقه قبلباشه واستا عکساش رو الان بهت خطاب میدم ببین پسرم چه چیزی یه

12 سال و 10 ماه و 27 روز و 23 ساعت و 2 دقيقه قبلبعد عکسا رو نشون هانا خانم بده
باشه داش.../
12 سال و 10 ماه و 27 روز و 22 ساعت و 59 دقيقه قبل