محمد مهدی
از چهار فصل دست کم یکی که بهار است؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
محمد مهدی
یک انتقام سخت میگیرد دل از ما........
محمد مهدی
و كجایی سهراب؟ آب را گل كردند ،چشم ها را بستند و چه با دل كردند! وای سهراب كجایی آخر؟ زخم ها بر دل عاشق كردند، خون به چشمان شقایق كردند.. تو كجایی سهراب؟ كه همین نزدیكی؛ عشق را دار زدند، همه جا سایه ی دیوار زدند.. وای سهراب كجایی كه ببینی حالا، دل خوش مثقالیست!! دل خوش سیری چند؟! صبر كن سهراب!! قایقت جا دارد؟؟؟
محمد مهدی
بیزارم از آن عشق که عادت شده باشد یا آن که گدایی محبت شده باشد دلگیرم از آن دل که در آن حس تملک تبدیل به غوغای حسادت شده باشد دل در تب و طوفان تنوع طلبی چیست؟ باغی ست که آلوده به آفت شده باشد خودبینی و خودخواهی اگر معنی عشق است، بگذار که آیینه نفرت شده باشد! از وهن خیانت به امانت چه بگویم آنجا که خیانت به خیانت شده باشد! شرمنده عشقیم و دل منجمد ما جا دارد اگر غرق خجالت شده باشد مقصود من از عشق نه این حس مجازی ست ای عشق مبادا که جسارت شده باشد!
محمد مهدی
کسی حالم نمی پرسه در این شبهای دلتنگی که غم با من هم آغوشه به جز اندوه و تنهایی کسی با من نمی جوشه کسی حالم نمی پرسه کسی دردم نمی دونه نه هم درد و هم آوایی با من یک دل نمی خونه از این سرگشتگی بیزارم و بیزار ولی راه فراری نیست از این دیوار برای این لب تشنه دریغا قطره آبی بود برای خسته چشم من دریغا جای خوابی بود در این سرداب ظلمت نور راهی بود در این اندوه غربت سرپناهی بود شب پر درد و من از غصّه ها دلسرد کجا پیدا کنم دلسوخته ای هم درد اسیر صد بیابان وَهم و اندوهم مرا پا در دل و سنگین تر از کوهم
محمد مهدی
از خودم می پرسم آیا ارزش قلب من از شیشه ی پنجره هم کمتر است؟؟؟
محمد مهدی
دیشب چه شبی بود شب غم و ماتم گویی که رسیده مرگ من ز عالم آشفته شبی بود قلب من چه زشت بود گویی که ندیدم جایی که بهشت بود قلب من سیه بود چشم من چه تاریک ابروان من کج شانه ی تو خالی شانه ات نفس بود ای امید هستی تو نفس نبودی تو عشق من هستی در دلم نوشتم تا آخر این خط عاشق تو هستم عاشق تو هستم .
محمد مهدی
بگذار بمیرم ای خوبتر از گل ای پاکتر از قطره ی شبنم ای دل به تو محتاج من جز تو نخواهم ز دو عالم دل در تب سنگین خمار است ای دوست بهار است جز چشم تو هر چشم خمار است کیفیت چشمان تو چون جام شراب است ای چشم تو سر چشمه ی خورشید یک دم نگاهم کن صیاد منم ای آنکه به دام تو اسیرم بگذار که از پای بیافتم مستانه بمیرم ای هستیم ز تو ارزنده چه دارم؟ که به پای تو بریزم؟ در کوی وفایت چشمانم گر ندهد جان گر سر ندهم بر سر پیمان ای وای به من گر که به محشر پرسند چه کردی در راه محبت؟ آخر چه بگویم ؟از فرط خجالت؟
محمد مهدی
درونم از غصه و ماتم مثال روح بی خوا ب است دلم غمگین تنم سنگین سرابی در چشم رنگین خودم شرمگین از این ننگی که در خواب است
سوگند جان.../
12 سال و 10 ماه و 28 روز و 1 ساعت و 39 دقيقه قبل
12 سال و 10 ماه و 28 روز و 1 ساعت و 38 دقيقه قبلبرن حرفاشون رو بزنن هر چی خودشون تصمیم گرفتن.../
12 سال و 10 ماه و 28 روز و 1 ساعت و 38 دقيقه قبلباشه واستا عکساش رو الان بهت خطاب میدم ببین پسرم چه چیزی یه

12 سال و 10 ماه و 28 روز و 1 ساعت و 33 دقيقه قبلبعد عکسا رو نشون هانا خانم بده
باشه داش.../
12 سال و 10 ماه و 28 روز و 1 ساعت و 30 دقيقه قبل