محمد مهدی
من که گفتم اين بهار افسردني است / من که گفتم اين پرستو مردني است من که گفتم اي دل بي بند و بار / عشق يعني رنج ، يعني انتظار آه عجب کاري به دستم داد دل / هم شکست و هم شکستم داد دل . . .
محمد مهدی
يک نفر امد قرارم را گرفت / برگ و بار و شاخسارم را گرفت چهار فصل من بهار بود ، حيف / باد پائيزي بهارم را گرفت اعتباري داشتم در پيش عشق / با نگاهي ، اعتبارم را گرفت عشق يا چيزي شبيه عشق بود / آمد و دار و ندارم را گرفت . . .
محمد مهدی
راز دل با يار محرم هم نبايد باز گفت / روزي آن محرم اگر بيگانه شد تکليف چيست ؟
محمد مهدی
بيشتر آدم ها زماني نا اميد ميشوند که چيزي به موفقيتشون نمونده . . .
محمد مهدی
دل به دلدار سپردن کار هر دلدار نيست، من به تو جان ميسپارم، دل که قابلدار نيست...
محمد مهدی
باختم در عشق، اما باختن تقدير نيست، ساختم با درد تنهايي، مگر تقدير چيست؟
محمد مهدی
به سلطان حقيقتها فراموشت نخواهم کرد، تو تنها شعله اي هستي که خاموشت نخواهم کرد.
محمد مهدی
شب سردی است، و من افسرده راه دوری است، و پایی خسته تیرگی هست و چراغی مرده می کنم تنها از جاده عبور دور ماندند ز من آدمها سایه ای از سر دیوار گذشت غمی افزود مرا بر غمها فکر تاریکی و این ویرانی بی خبر آمد تا با دل من قصه ها ساز کند پنهانی نیست رنگی که بگوید با من اندکی صبر سحر نزدیک است هر دم این بانگ برآرم از دل وای این شب چقدر تاریک است خنده ای کو که به دل انگیزم؟ قطره ای کو که به دریا ریزم؟ صخره ای کو که بدان آویزم؟ مثل این است که شب نمناک است دیگران را هم غم هست به دل غم من، لیک غمی غمناک است.
محمد مهدی
ديرگاهي است در اين تنهايي رنگ خاموشي در طرح لب است . بانگي از دور مرا مي خواند، ليك پاهايم در قير شب است . رخنه اي نيست در اين تاريكي : در و ديوار بهم پيوسته . سايه اي لغزد اگر روي زمين نقش وهمي است ز بندي رسته . نفس آدم ها سر بسر افسرده است . روزگاري است در اين گوشة پژمرده هوا هر نشاطي مرده است . دست جادويي شب در به روي من و غم مي بندد . مي كنم هر چه تلاش، او به من مي خندد . نقش هايي كه كشيدم در روز، شب ز راه آمد و با دود اندود . طرح هايي كه فكندم در شب، روز پيدا شد و با پنبه زدود . ديرگاهي است كه چون من همه را رنگ خاموشي در طرح لب است . جنبشي نيست در اين خاموشي : دست ها، پاها در قير شب است.
محمد مهدی
نميخوام به جزمن دوست دار ديگري باشي نميخواهم براي لحظه اي حتي به فكر ديگري باشي نميخواهم صفاي خنده ات را ديگري ببيند نميخواهم كسي نامش،برلبهاي توبنشيند نميخواهم به غيرازمن بگيرد دست تودستي نميخواهم كسي يارت شوددرراه اين هستي
محمد مهدی
در غريبي ناله ها کر دم کسي يادم نکرد ، در قفس جاندادم و صياد ازادم نکرد، ضربه مردم چنان از زندگي سيرم نمود، آرزوي مرگ کردم مرگ هم يادم نکرد
محمد مهدی
گوش کن ...یک نفر ...آنطرف پنجره ی بسته...تورا میخواند! و نسیم...لای این پرده ی آویخته رامی کاود... تا تو را در یابد، نورخورشید که از منزل پر مهر خدا آمده است...لب درگاه تو در یک قدمی می ماند... قلب این پنجره از دست غم پرده، به تنگ آمده است! پرده را برداریم ، دل این پنجره را باز کنیم..!
سوگند جان.../
12 سال و 10 ماه و 28 روز و 9 ساعت و 25 دقيقه قبل
12 سال و 10 ماه و 28 روز و 9 ساعت و 24 دقيقه قبلبرن حرفاشون رو بزنن هر چی خودشون تصمیم گرفتن.../
12 سال و 10 ماه و 28 روز و 9 ساعت و 24 دقيقه قبلباشه واستا عکساش رو الان بهت خطاب میدم ببین پسرم چه چیزی یه

12 سال و 10 ماه و 28 روز و 9 ساعت و 19 دقيقه قبلبعد عکسا رو نشون هانا خانم بده
باشه داش.../
12 سال و 10 ماه و 28 روز و 9 ساعت و 16 دقيقه قبل