mardomsalari
چرا وقتی که آدم تنها میشه ..... غمو غصه اش قد یک دنیا میشه _ میره یک گوشه تنها میشینه ..... اونجا رو مثل یه زندون می بینه _غم تنهایی اسیرت می کنه ..... تا بخوای بجنبی پیرت می کنه
mardomsalari
واعظی بر منبر سخن می گفت. شخصی از مجلسیان سخت گریه می کرد. واعظ گفت ای مجلسیان صدق از این مرد بیاموزید که اینهمه گریه به سوز می کند. مرد برخاست گفت مولانا، من نمیدانم که تو چه می گوئی اما من بُزکی سرخ داشتم, ریشش به ریش تو میماند. در این دو روز سقط شد. هر گاه که تو ریش میجنبانی مرا از آن بُزک یاد میآید و گریه بر من غالب میشود
mardomsalari
خامان ره نرفته چه دانند ذوق عشق ...... دریادلی بجوی، دلیری، سرآمدی
mardomsalari
باده نوشی که در او روی و ریائی نبود ...... بهتر از زهد فروشی که در او روی ریاست _ چه شود گر من و تو چند قدح باده خوریم ...... باده از خون رزانست نه از خون شماست
mardomsalari
دیوان قصاید و غزلیات نظامی گنجوی
mardomsalari
همه عالم تن است و ایران دل .....نیست گوینده زین قیاس خجل _ چونکه ایران دل زمین باشد .... دل ز تن به بود یقین باشد _ میانگیز فتنه میافروز کین ..... خرابی میاور در ایران زمین _ تو را ملکی آسوده بی داغ و رنج ..... مکن ناسپاسی در آن مال و گنج
mardomsalari
مجنون چو حدیث عشق بشنید ..... اول بگریست، پس بخندید _ از جای چو مار حلقه برجست .... در حلقهٔ زلف کعبه زد دست _ میگفت گرفته حلقه در بر .... کامروز منم چو حلقه بر در
mardomsalari
جهان را بلندی و پستی تویی ..... ندانم چی ای هر چه هستی تویی
mardomsalari
هر چه در نظم او ز نیک و بد است ..... همه رمز و اشارت خرد است __ هر یک افسانهای جداگانه..... خانهٔ گنج شد نه افسانه
mardomsalari
میترسم فشارهای مضاعف اقتصادی، فقر و تهیدستی. عالیترین میراث این مردم یعنی فرهنگ و معرفت ملی را نابود کند. گاهی نشانههایی میبینم که تنام میلرزد. انسان ایرانی اهل این همه دروغ نبوده است.