mardomsalari
خون شد دلم از حسرت آن لعل روانبخش ..... ای درج محبت بهمان مهر و نشان باش
mardomsalari
باز آی و دل تنگ مرا مونس جان باش..... وین سوخته را محرم اسرار نهان باش
mardomsalari
عشق تو شد چون دام بلا....کرده پریشان حال مرا__چه چاره کنم با جدائی تو??_ بیا به کنارم ببین شب تارم.....بیا که دگر جان بود به لبم
mardomsalari
دعوت من بر تو آن شد کایزدت عاشق کناد.....بر یکی سنگیندل نامهربان چون خویشتن__ تا بدانی درد عشق و داغ هجر و غم کشی..... چون بهجر اندر بپیچی پس بدانی قدر من
mardomsalari
ای مرغ سحر، چو این شب تار ....بگذاشت ز سر سیاهکاری__ وز نفحهٔ روحبخش اسحار.....رفت از سر خفتگان خماری__ بگشود گره ز زلف زر تار..... محبوبهٔ نیلگون عماری__ یزدان به کمال شد پدیدار..... واهریمن زشتخو حصاری__ یاد آر ز شمع مرده، یاد آر
mardomsalari
هرگز دل من ز علم محروم نشد کم ماند ز اسرار که معلوم نشد هفتاد و دو سال فکر کردم شب و روز معلومم شد که هیچ معلوم نشد
mardomsalari
ای رفته و باز آمده بَل هُم گشته نامت ز میان مردمان گم گشته ناخن همه جمع آمده و سم گشته ریشت ز عقب در آمده دم گشته
mardomsalari
ناکرده گنه در این جهان کیست بگو!.....آن کس که گنه نکرد چون زیست بگو!__ من بد کنم و تو بد مکافات دهی..... پس فرق میان من و تو چیست بگو!
mardomsalari
شيخ الازهر : براي دفاع از مسجدالاقصي همه بايد متحد شويم
mardomsalari
به من نگو دوست دارم که باورم نمیشه....نگو فقط تو رو دارم که باورم نمیشه
mardomsalari
بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم