mardomsalari
عطر موهات رنگ چشمات بگو از کدوم تباره؟
mardomsalari
زلف تو دامست و خالت دانه آن دام من ..... بر امید دانه ای افتاده ام در دام دوست
mardomsalari
ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد..... دل رمیده ما را انیس و مونس شد
mardomsalari
هیچگاه عشق را گدایی نکن ! چون هرگز چیز با ارزش را به گدا نمی دهن
mardomsalari
جامعه ما قهرمان زنده قبول نمی کند باید مُرد تا قهرمان شد . . .
mardomsalari
دوستان آزموده شده را با قفل های فولادی به قلب و جان خود ببندید. شکسپیر
mardomsalari
وقتی تبر به جنگل آمد درختان فریاد زدند و گفتن: نگاه کنید دسته اش از جنس ماست.
mardomsalari
رنگ خون دل ما را که نهان میاری ..... همچنان در لب لع توپ عیانست که بود
mardomsalari
ازصبا پرس که ما را همه شب تا دم صبح ..... بوی زلف تو همان مونس جانست که بود
mardomsalari
نازنینتر ز قدت در چمن ناز نرست ..... خوشتر از نقش تو در عالم تصویر نبود
mardomsalari
خیه آن دیده که آبش نبرد گریه عشق ..... تیره آن دل که در او شمع محبت نبود
mardomsalari
عمری گذشت تا به امید اشارتی ..... چشمی بان دو گوشه ابرو نهاده ایم
mardomsalari
دل آزرده ما را به نسیمی بنواز ..... یعنی آن جان ز تن رفته به تن باز رسان