mardomsalari
دیگر برای عشق و حکایت مجال نیست
mardomsalari
آن که مست آمد و دستی به دل ما زد و رفت ....در این خانه ندانم به چه سودا زد و رفت __ خواست تنهایی ما را به رخ ما بکشد .... تنهای بر در این خانهٔ تنها زد و رفت
mardomsalari
به کمند سر زلفت نه من افتادم و بس .... که به هر حلقهٔ زلف تو گرفتاری هست
mardomsalari
منم امروز و تو انگشتنمای همه خلق....من به شیرین سخنی و تو به خوبی مشهور
mardomsalari
نه خلاف عهد کردم، که حدیث جز تو گفتم....همه بر سر زبانند و تو در میان جانی__ مده ای رفیق پندم، که نظر بر او فکندم....تو میان ما ندانی، که چه میرود نهانی__ دل دردمند سعدی، ز محبت تو خون شد .... نه به وصل میرسانی، نه به قتل میرهانی
mardomsalari
دل عارفان ببردند و قرار پارسایان .... همه شاهدان به صورت، تو به صورت و معانی
mardomsalari
نه طریق دوستانست و نه شرط مهربانی .... که به دوستان یکدل، سر دست برفشانی__نفسی بیا و بنشین، سخنی بگو و بشنو .... که به تشنگی بمردم، بر آب زندگانی
mardomsalari
خوشا به حال گربه ها کـــه آزادانــــه در خیابان عشق بازی می کننـــد ؛ ولـــی گرفتـــن دســــت انسان حــــرام اســــت.
mardomsalari
تن آدمی شریفست به جان آدمیت.... نه همین لباس زیباست نشان آدمیت__ اگر آدمی به چشمست و دهان و گوش و بینی .... چه میان نقش دیوار و میان آدمیت__ خور و خواب و خشم و شهوت شغبست و جهل و ظلمت .... حیوان خبر ندارد ز جهان آدمیت __ به حقیقت آدمی باش وگرنه مرغ باشد .... که همین سخن بگوید به زبان آدمیت __ مگر آدمی نبودی که اسیر دیو ماندی .... که فرشته ره ندارد به مقام آدمیت
mardomsalari
برد کشتی آنجا که خواهد خدای .... وگر جامه بر تن درد ناخدای
mardomsalari
اقا خروسه شیک میکنه و کروات میزنه و به تاج خودش هم ژل می ماله و صبح زود از لونه میزنه بیرون.مرغها می پرسن کجا میری؟جواب نمیده.سر راه حیونهای جنگل براش سوت میزند و تحویلش میگیرند و ازش میپرسند:با این عجله و با این زرق و برق در این کله صبح کجا میری؟ آقا خروسه بادی به غبغبش میندازه و میگه : دولت شماره کوپن ١٠٠ رو اعلام کرده،باید زود برم که تو صف نفر اول باشم تا یک مرغ خوش هیکل گیرم بیاد.
mardomsalari
شب که می آید و می کوبد پشت در را ،با خودم می گویم:من همین فردا کاری خواهم کرد، کاری کارستانی