mardomsalari
موسیقی موسیقی است و بس؛ موسیقی نوعی زبان است؛ نوعی زندگی است؛ و از آنجا که هرکس برای زندگی خود فلسفهای دارد، فلسفهی موسیقی هم ـ از هر نظر که کاویده شود ـ امری نسبی است و منشورگون؛ درست به مانند خود زندگی: با اینکه به ظاهر همهی آدمیان زندهاند و زندگی میکنند، اما فلسفهی پنهان در پسِ پشتِ ذهنِ فردفردِ این آدمها، آنقدر گونهگون است که رسیدن به یک نقطهی مشترک، محال مینماید. همین است که برای یکی، موسیقی جزوِ مُحرّمات است[23] و برای آن یکی، زندگیِ بیموسیقی مُردگی است. به تعبیر وامگرفته از متفکر فرانسوی، ژیل دلوز، زیستنِ بیموسیقی «بودن» است و زیستن با موسیقی «شدن» است. موسیقی، شدنِ زندگی است.
mardomsalari
زبان موسیقی روشنکنندهی لایههای پنهانِ ناخودآگاه و، همکلامِ دردها و خواستهها و آمال فروخفته و ناپیدای ضمیر انسان است.
mardomsalari
آزادی انتقاد نشانه آزادی بیان است و چنین امری یکی از بنیادهای جامعه دمکراتیک به شمار میآید. انتقاد، اشکال گوناگون دارد که زبان طنزو گزندگی یکی از جلوههای آن است. انتقاد برانگیزنده است، منبع آفرینش است، با کهنگی سرمخالفت دارد. انتقاد نه نژادپرستانه است ونه ضد ارزشهای انسانی است. انتقاد فرمان به قتل نمیدهد، دروغگو نیست وکینه کور ندارد. انتقاد چه در سطح، چه در عمق، چه تند و یا آرام، یار فرهنگ است.
mardomsalari
چه کسی موافق لغو مهریه و دادن حق طلاق به زنان می باشد؟لطفا نظر بدهید.سپاس
mardomsalari
هزارت دل بغارت برده ویشه .... هزارانت جگر خون کرده ویشه __
هزاران داغ ویش از ویشم اشمر .... هنی نشمرده از اشمرده ویشه
mardomsalari
خداوندا که بوشم با که بوشم .... مژه پر اشک خونین تا که بوشم __ همم کز در برانن سو ته آیم .... تو کم از در برانی واکه بوشم
mardomsalari
ز دست دیده و دل هر دو فریاد .... که هر چه دیده وینه دل کنه یاد __ بسازم خنجری نیشش ز پولاد .... زنم بر دیده تا دل گرده آزاد
mardomsalari
خداوندا که بوشم با که بوشم .... مژه پر اشک خونین تا که بوشم __ همم کز در برانن سو ته آیم .... تو کم از در برانی واکه بوشم
mardomsalari
باباطاهر عریان و فایز دشتی بزرگترین دوبیتی سرایان ایرانند
mardomsalari
مکن کاری که بر پا سنگت آیه .... جهان با این فراخی تنگت آیه __ چو فردا نامه خوانان نامه خوانند .... تو نامه خود بینی ننگت آیه
mardomsalari
چه خوش بی مهربونی هر دوسر بی .... که یک سر مهربونی دردسر بی __ اگر مجنون دل شوریده ای داشت .... دل لیلی از او شوریده تر بی
mardomsalari
مو آن رندم که نامم بی قلندر نه خون دیرم نه مون دیرم نه لنگر
چو روز آیه بگردم گرد گیتی چو شو گرده به خشتی وانهم سر
mardomsalari
همه شب نالم چون نی،که غمی دارم.دل و جان بردی،اما نشدی یارم
mardomsalari
عزیزم ای عزیزم ای عزیزم......بیا تا زیر پایت گل بریزم __ اگر دست تو دستم را نگیرد ..... چنان افتم که دیگر بر نخیزم
mardomsalari
دوست دارم یه دست ازون بالا بیاد ما دوتا رو..... ببره از اینجا و اونور دنیا بزاره __ بی تو دنیا نمی ارزه و با من باشو بزار ...... همه دنیا منو همیشه تنها بزاره