mardomsalari
ماهی و مرغ ز افغان من نخفت..... وآن شوخ دیده بین که سر از خواب بر نکرد
mardomsalari
دل وحشت زده در سینه من می لرزید دست من ضربه به دیوار زندان کوبید ای همسایه زندانی من ضربه دست مرا پاسخ گوی ضربه دست مرا پاسخ نیست
mardomsalari
بدست خود درختی می نشانم به پایش جوی آبی می کشانم. کمی تخم چمن بر روی خاکش, برای آن کسانی می فشانم که جان خود زکف دادند و رفتند
mardomsalari
خمی که ابروی شوخ تو در کمان انداخت .... به قصد جان من زار ناتوان انداخت __ نبود نقش دو عالم که رنگ الفت بود .... زمانه طرح محبت نه این زمان انداخت__ به یک کرشمه که نرگس به خودفروشی کرد ....فریب چشم تو صد فتنه در جهان انداخت
mardomsalari
در شرایط بد اقتصادی و اجتماعی کنونی کشور برای اینکه بتوان شرایط ازدواج کردن را آسان تر نمود،خانم ها باید به فکر حذف مهریه باشند و اقایان هم باید در عوض حق طلاق را به خانم ها بدهند.به نظر من دختر خانمها باید خود پیش قدم شوند و با دوستان پسر خود که از ازدواج و عواقب احتمالی آن میترسند صحبتی دوستانه کنند و به انان قوت دل بیشتری بدهند.ضمنا همه میدانیم که شرایط اقتصادی ایجاب میکند که هم مرد و هم زن کار کنند.لذا وقتی مردی با همسر خود در آغاز ازدواج به تفاهم برسند و قلبا هم همدیگر را دوست داشته باشند،ترس از ازدواج هم به حد اقل خود میرسد.برای همه ارزوی موفقیت در زندگی مشترک را دارم.
mardomsalari
من از آن كه گردم به مستى هلاك.... به آيين مستان بَريدم به خاك __ به آب خرابات غسلم دهيد ..... پس آنگاه بر دوشِ مستم نهيد __ به تابوتى از چوب تاكم كنيد ..... به راه خرابات خاكم كنيد __ مريزيد بر گور من جز شراب..... مياريد در ماتمم جز رباب__ مبادا عزيزان كه در مرگ من ..... بنالد به جز مطرب و چنگ زن __ تو خود حافظا سر ز مستى متاب..... كه سلطان نخواهد خراج از خراب
mardomsalari
در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد .....عشق پیدا شد و اتش به همه عالم زد ...
mardomsalari
عشق رخ یار بر من زار مگیر
بر خسته دلان رند خمار مگیر
صوفی چو تو رسم رهروان میدانی
بر مردم رند نکته بسیار مگیر
mardomsalari
دیگر ز شاخ سرو سهی بلبل صبور ....گلبانگ زد که چشم بد از روی گل به دور __ ای گلبشکر آن که تویی پادشاه حسن.... با بلبلان بیدل شیدا مکن غرور __ از دست غیبت تو شکایت نمیکنم..... تا نیست غیبتی نبود لذت حضور __ گر دیگران به عیش و طرب خرمند و شاد .... ما را غم نگار بود مایه سرور __ زاهد اگر به حور و قصور است امیدوار __ ما را شرابخانه قصور است و یار حور __ می خور به بانگ چنگ و مخور غصه ور کسی..... گوید تو را که باده مخور گو هوالغفور حافظ شکایت از غم هجران چه میکنی.... در هجر وصل باشد و در ظلمت است نور
mardomsalari
برو ای زاهد خودبین که ز چشم من و تو راز این پرده نهان است و نهان خواهد بود
mardomsalari
در اندرون من خسته دل ندانم کیست/ که من خموشم و او در فغان و در غوغاست