mardomsalari
گلی کان پایمال سرو ما گشت.... بود خاکش ز خون ارغوان به
mardomsalari
عشق بازی کار بازی نیست ای دل سر بباز .....زانگه کوی عشق نتوان زد به چوگان هوس
mardomsalari
سماعیل مهرتاش و موسیقی صحنهای در ایران
mardomsalari
مراد دل ز تماشای باغ عالم چیست....بدست مردم چشم از رخ تو گل چیدن
mardomsalari
نگاه کن که غم درون دیده ام _چگونه قطره قطره آب می شود _ چگونه سایه سیاه و سرکشم _ اسیر دست آفتاب می شود _ نگاه کن تمام هستیم خراب می شود _ شراره ای مرا به کوه می کشد _ شراره ای مرا به کام می برد _ مرا به اوج می برد _ مرابه دام میکشد _ نگاه کن تمام آسمان من _ پر از شهاب می شود _ تو آمدی ز دورها،ز دورها _ ز سرزمین عطرها و نورها _ نشاده ای مرا کنون _ به زورقی ز اوجها _ ز ابرها و نورها _مرا ببر امید دلنواز من _ مرا ببر به شهر شعرها و شورها _به راه پر ستاره می کشانیم _ فراتر از ستاره می نشانیم _ فراتر از ستاره، باز فراتر _ نگاه کن،گاه کن من از ستاره سوختم _ لبالب از ستارگان شب شدم _ چو ماهیان سرخ رنگ ساده دل _ ستاره چین برکه های شب شدم _
mardomsalari
من آن گلبرگ مغرورم که می میرم ز بی آبی.... ولی با خفت و خواری پی شبنم نمی گردم
mardomsalari
خشونت علیه زنان مرز نمیشناسد. دایره این خشونت فقط گریبان زنان طبقه پایین و فقیر جامعه را نگرفته بلکه روایتهای موجود از خشونت بیانگر این حقیقت تلخ است که زنان دارای تحصیلات عالیه از طبقه متوسط و غنی جامعه نیز تجربههای بسیاری از خشونتهای جنسی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی داشتهاند.
mardomsalari
روزم از شب روسیاه تر.... شبم از شب بیصدا تر _ هر دری رو که زدم من.... روی من باز نشد آخر
mardomsalari
آیا "اقتصاد سبز" امکانپذیر است؟
mardomsalari
کسی دیگر نمی کوبد در این خانه متروکم.کسی دیگر نمی پرسد چرا تنهای تنهایم و من چون شمع میسوزم و دیگر هیچ چیز از من نمی ماند...... و من چون تک درخت زرد پائیزم ، که هر دم با نسیمی میود برگی جدا از او و دیگر هیچ چیز از من نمی ماند.
mardomsalari
نه هر که چهره برافروخت دلبری داند _ نه هر که آینه سازد سکندری داند _ نه هر که طرف کله کج نهاد و تند نشست _ کلاهداری و آیین سروری داند _ تو بندگی چو گدایان به شرط مزد مکن _ که دوست خود روش بنده پروری داند _ غلام همت آن رند عافیتسوزم _ که در گداصفتی کیمیاگری داند _ وفا و عهد نکو باشد ار بیاموزی _ وگرنه هر که تو بینی ستمگری داند _ بباختم دل دیوانه و ندانستم _ که آدمی بچهای شیوهی پری داند _ هزار نکته باریکتر ز مو این جا ست _ نه هر که سر بتراشد قلندری داند _ مدار نقطه بینش ز خال توست مرا _ که قدر گوهر یک دانه جوهری داند _ به قد و چهره هر آن کس که شاه خوبان شد _ جهان بگیرد اگر دادگستری داند _ ز شعر دلکش حافظ کسی بود آگاه _ که لطف طبع و سخن گفتن دری داند
mardomsalari
به طور عام روزنامهنگاران به دنبال واقعیتاند و آفرینشگران به دنبال تغییر واقعیت.
mardomsalari
کشف شبیهترین سیاره فراخورشیدی به زمین