mardomsalari
چه کسی میتونه به من نام اهنگ و یا نام این تصنیف و شاعر آنرا بگوید ---------------- چون گل هم راه نسیم _ میرقصد دل به برم _ من مست و باد صبا _ میریزد گل به سرم _ چون پروانه عشق گل بسر دارم _ صحراها را من به زیر پا به پر دارم(به زیر بال و پر دارم) بینم هر شب من به عالم رویا _ آید سویم ناشنایی از صحرا _ تو بیا، در انتظار تو ام _تو بیا ، که بیقرار تو ام _ ای از عشقم نگرفته ثمر _ یک دم بر ما بگذر، بگذر _ من برگ گل ،تو نسیم سحر _ دستم بادا تو بگیر و ببر
mardomsalari
لوفيگارو: تكرار انقلاب اسلامي ايران در مصر اسرائيلي ها را به وحشت انداخته است
mardomsalari
با ابلاغ رئيس جمهور پرداخت تفاوت تطبيق حقوق مديران سياسي حذف شد
mardomsalari
دروغگوئی و نقش فریب در عشق
mardomsalari
دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر ....کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست _ گفتند: یافت نمی شود،خسته ایم ما....گفت آنکه یافت نمی شود ،آنم آرزوست
mardomsalari
مهمترین نمایشنامهنویس لندن
mardomsalari
در این سرای بی کسی،کسی به در نمی زند....به دشت پر ملال ما پرنده پر نمی زند __ یکی ز شب گرفتگان چراغ بر نمی کند ....کسی به کوچه سار شب در سحر نمی زند __ نشستهام در انتظار این غبار بی سوار....دریغ از شبی چنین سپیده سر نمی زند __ چه چشم پاسخ است از این دریچه های بسته .... برو که هیچ کس ندا به گوش کر نمی زند __ نه سایه دارم و نه برگ بی افکنندم و سزاست .... وگر نه بر درخت تر کسی تبر نمی زند
mardomsalari
كى گفت حسين،بر سر خويش بزن؟.... با تيغ، به فرق خويشتن نيش بزن- تيغى كه زنى بر سر خود،اى غافل.... بر فرق ستمگران بد كيش بزن
mardomsalari
در این سرای بی کسی،کسی به در نمی زند....به دشت پر ملال ما پرنده پر نمی زند __ یکی ز شب گرفتگان چراغ بر نمی کند ....کسی به کوچه سار شب در سحر نمی زند
mardomsalari
به کجا چنین شتابان _ به هر آن کجا که باشد _ بجز این سرا سرایم
mardomsalari
گفتند که بوی عشق که را می برد ز دست ..... مستانه گفت دل که مرا می برد، مرا __ برگ خزان رسیده بی طاقتم رهی ..... یک بوسه نسیم زجا می برد مرا
mardomsalari
دانی که چیست دولت دیدار یار دیدن ...... در کوی او گدایی بر خسروی گزیدن
mardomsalari
خوش خبر باشی ای نسیم شمال.....که به ما می رسد زمان وصال