mardomsalari
راست چون سوسن و گل از اثر صحبت پاک..... بر زبان بود مرا آنچه تو را در دل بود _ دل چو از پیر خرد نقل معانی میکرد.....عشق میگفت بشرح آنچه بر او مشکل بود
mardomsalari
صوفی شهر بین که چون لقمه شبهه میخورد ..... پاردمش دراز باد آن حیوان خوش علف
mardomsalari
چند بناز پروردیم مهر بتان سنگدل ..... یاد والدین نمیکنند این فرزندان خلف
mardomsalari
نه رازش می توانم گفت با کس ..... نه کس را متوانم دید با وی
mardomsalari
آنکس که او فتاد خدایش گرفت دست .... گو بر تو باد تا غم افتادگان خوری _ درکوی عشق شوکت شاهی نمی خرند ..... اقرار بندگی کن و اظهار چاکری _ ساقی به مژدگانی عیش از درم درآی ..... تا یکدم از دلم غم دنیا بدر بری
mardomsalari
اگر از آشیونه دور دورم، غم عشقت تو قلبم مونده با من از اون خوابی که اسمش زندگی بود، همون عشق و همون غم مونده با من نگیر این عشق و از من که میمیرم ز غربت دلم با درد این عشق یه عمر کرده عادت
mardomsalari
آنکس که زمین و چرخ و افلاک نهاد .... بس داغ که او بر دل غمناک نهاد __ بسیار لب چو لعل و زلفین چو مشک .... در طبل زمین و حقه خاک نهاد
mardomsalari
گفت درختی به باد: « - چند وزی ؟ » باد گفت: « - باد، بهاری کند گر چه تو پژمرده ای
mardomsalari
ایران ای سرای امید.... بر بامت سپیده دمید_ بنگر کزین ره پر خون.....خورشیدی خجسته رسید_ اگر چه دلها پر خون است.... شکوه شادی افزون است_ سیده ما گلگون است .....که دست دشمن در خون است_ راه ما راه حق راه بهروزی است_ اتحاد اتحاد رمز پیروزی است_ صلح و آزادی جاودانه بر همه جهان_ خوش باد،یادگار خون عاشقان_ ای بهار،ای بهار جاودان در این جهان شکفته باد.
mardomsalari
روحم جسمم شد خسته از بازیچه گشتن....در هر دامی افتادن و از خود گذشتن
mardomsalari
باز ای الهه ناز، با دل من بساز .....کین غم جانگداز، برود ز برم _ گر دل من نیاسود، از گناه تو بود..... بیا تا ز سرِ گنهت گذرم _ باز،می کنم دست یاری به سویت دراز..... بیا تا غم خود را، با راز و نیاز، ز خاطر ببرم _
گر نکند تیر خشمت دلم را هدف.....بخدا همچو مر ده پر شور و شعف ،به سویت بپرم_
انکه او به غمت دل بندد چون من کیست.....ناز تو بیش از این بهر چیست _
تو الهه نازی در بزمم بنشین.... من ترا وفادارم بیا که جز این ، نبود هنرم _
این همه بی وفائی ندارد ثمر .....بخدا اگر از من نگیری خبر،نیابی اثرم _استاد بنان
mardomsalari
جوجه تیغی نر در راه عشق بسیارصدمه میبیند و عمر کوتاهی دارد