mardomsalari
خیزتاخرقه صوفی بخرابات بریم.... شطح و طامات ببازار خرافات بریم
mardomsalari
برای خواب معصومانه عشق، کمک کن بستری از گل بسازیم برای کوچ شب هنگام وحشت کمک کن با تن غم پل بسازیم
mardomsalari
ساغرم شکسته ای ساقی.... رفته ام ز دست ای ساقی __ در میان طوفان بر موج غم نشسته منم.... در زورق شکسته منم ای ناخدای عالم __تا نام من رقم زده شده....یک باره مهر غم زده شد بر سرنوشت آدم
mardomsalari
والا پیامدار محمد __ گفتی که یک دیار __ هرگز به ظلم و جور __ نمی ماند __ بر پا و استوار __ هرگز،هرگز __ در چنگ پر تبرک آن نازنین عبا __دیرینه ای محمد __جا هست بیش و کم آزاده را __ که تیغ کشیدست بر ستم.
mardomsalari
چقدر خوبه که آدم هر روز بتونه یک نفرو بخندونه و یا دلشو شاد کنه!در ماه ٣٠ نفر و در سال ٣٦٥ نفر و اگر عمر آدمی ٧٠ سال باشه مساوی است ٢٥٥٥٠ نفر .به عبارت دیگر آدم ٢٥٥٥٠ دوست پیدا کرده است.
mardomsalari
"رسانههراسی" حاکمیت ایران، ماجرای تازهای نیست. اضطرابی است که گاه اوج میگیرد و گاه کاستی، اما هیچگاه پایان نمیپذیرد، مثل کابوسهای شبانه روزنامهنگار ایرانی که حتی پس از خروج از کشور و رسیدن به ساحل عافیت و نجات هم رهایش نمیکند.
mardomsalari
دل تنگم،دل تنگم، دلتنگ از این بیداد.دل تنگم،دل تنگم، دلتنگ از این سیار
mardomsalari
دلم مثل دلت خونه شقایق چشام دریای بارونه شقایق مثل مردن میمونه دل بریدن ولی دل بستن آسونه شقایق شقایق درد من یکی دو تا نیست آخه درد من از بیگانه ها نیست
mardomsalari
با صدای بیصدا، مث یه کوه، بلند، مث یه خواب، کوتاه، یه مرد بود، یه مرد! با دستای فقیر، با چشمای محروم، با پاهای خسته، یه مرد بود، یه مرد!
mardomsalari
حریم عشق را درگه بسی بالاتر از عشق است.....کسی آن آستان بوسد که جان در آستین دارد
mardomsalari
بهار آمد بیا تا داد عمر رفته بستانیم....به پای سرو آزادی سرو دستی برافشانیم -به عهد گل زبان سوسن آزاد بگشاییم....که ما خود درد این خون خوردن خاموش می دانیم -نسیم عطر گردان بوی خون عاشقان دارد ....بیا تاعطر این گل در مشام جان بگردانیم-شرار ارغوان واخیز خون نازنینان است....سمندروار جان بر سر این شعله بنشانیم ه ا سایه