•– - Mαт - –
لعنت به بعضی خاطره ها که مثل مینهای عمل نکرده توی روحت کاشته شده ! و با یک حرف می ترکوننت ...
•– - Mαт - –
امروز را به باد سپردم ! امشب کنار پنجره بیدار مانده ام دانم که بامداد امروز دیگری را با خود می آورد تا من دوباره آن را بسپارمش به باد...
•– - Mαт - –
قسم خورده بودم که زندگی امروزم را با فردا گره بزنم... و با امروز زندگی ام ، کلامی از دیروز نگویم... قسم خورده بودم اما... همیشه خاطره ها سرزده می آیند و به دنبال آن ، حسرت ها... خاطره ی کوچه باران زاد... و حسرت نیامدن عابری که عاشق باران بود گرچه سهمش را گرفت ؛ نمناکی...در حوالی چشمی...
•– - Mαт - –
شــــب هـــا بـه وقـــت خوابــــ از طــــرف منــــ وجـــدانت را ببـــوســ اگــر بیـــدار شد بپـــرســ چـــطور مــےتواند شــب هـا بـه ایـــن راحـــتی بـــخوابد
ترجمه
13 سال و 3 ماه و 27 روز و 11 ساعت و 12 دقيقه قبلlikeeeeeee
13 سال و 2 ماه و 12 روز و 15 ساعت و 7 دقيقه قبل
13 سال و 2 ماه و 12 روز و 14 ساعت و 47 دقيقه قبلgood!!!!
13 سال و 2 ماه و 5 روز و 21 ساعت و 52 دقيقه قبلbe ghole charli chaplin
13 سال و 2 ماه و 2 ساعت و 19 دقيقه قبلtoye rakhtekhab hich mardi
na mehrabon nist